زَنــگـــِ تَفــــریــح

برای کســـی که دوستـــت دارد زنـــدگی بـــاش نه زَنـــگِ تَفـ ... بیشتر

زَنــگـــِ تَفــــریــح
شعر و ادبیات
۲۰۴,۱۸۶ پست
۱,۴۴۱ مشترک
۵۷۳ پسند
عمومی

رتبه گروه

مبنای تعداد کاربر رتبه ۲
مبنای تعداد هوادار رتبه ۴
مبنای تعداد ارسال رتبه ۵


‌می‌باری ای باران و می‌شویی زمین را
امّا نمی‌شویی دل اندوهگین را
رگباری و سیلی، ولی دانم که هرگز
آبی بر آتش نیستی جانِ حزین را
سنگین‌ترینی بی‌شک اما اندکی نیز
تسکین نخواهی داد این غمگین‌ترین را
بارانِ دیگر باید و از ابرِ دیگر
تا شوید از دل‌های ما این خشم و کین را


تو آبرو مبر ای دوست از منی كه كويرم
بدزد از همه اما نه از منی كه فقيرم
نه از منی كه به دارم كشانده دار و ندارم
نه از منی كه به زيرم كشيده مكر وزيرم!
هميشه آرزوی مرگ كرده‌ام كه مبادا
رقيب دست درازد به آرزوی حقيرم
بريده دست مرا تيغِ اعتماد و نگفته
چگونه دست كسی را از اين به بعد بگيرم؟
شبيه آينه‌ای در مصاف لشكر سنگم
در اين مقابله بايد شكست را بپذيرم

گفت زیبایان چرا یاران خوبی نیستند؟
گفتمش زیرا وفاداران خوبی نیستند!
ای که ترک عشق را از من طلب کردی! بدان
گوش های من بدهکاران خوبی نیستند
خنده هایم گرچه حاشا کرده بغضم را ولی،
چشم هایم آبروداران خوبی نیستند
وقت دیدار است! اما غصه ها دارم هنوز
عکس‌ها آنقدر غم‌خواران خوبی نیستند
گفتم آن نرگس چرا از من پرستاری نکرد؟
گفت بیماران پرستاران خوبی نیستند

آری خوش است و غزل خیز در بهار
باریده است خنده ی یکریز در بهار
اما خدا نیاورد آن روز را که آه
گیرد دلی بهانه ی پاییز در بهار


دارم بتی به چهرهٔ صد ماه و آفتاب
نازکتر از گل تر و خوشبوتر از گلاب
خورشید در نقاب خجالت نهان شود
از روی جانفزاش اگر بر اُفتد نقاب


چه بوی امــروز همـــراه صبا بود
که جانم تازه گشت و روحــم آسود
صبـا گفتی کـه بـــوی یارم آورد
کـــه جـانی در تن بیمـــارم آورد

آمدمت که بنگرم
باز نظر به خود کنم
سیر نمی‌شود نظر ،
بس که لطیف منظری

خواهم به فدای دلت ای يار بميرم 
صد جام شراب خورده خمار بميرم
از جام لبت نوش کنم جرعه نابی 
درمستی اين بوسه دو صد بار بميرم
در خانه خود گر ندهی باز جوابم 
يک بار ترا بينم و صد بار بميرم
چشمان من و خانه ی دل جمله فدايت
از مستی عشقت دو سه صد بار بميرم
در مکتب عشق تو بياموزم من ساده دلی را 
بنما رخ و بگذار که با خاطر بيدار بمیرم


تا رازم را برملا کنم حتی اگر ابرویم برود
اگر دوستان راضی هستند بگذار ملامت شوم

با عشق بگو سر به سر دل نگذارد
طفلی دلکم را غم تو دست به سر کرد...