┣▇ narges ▇▇▇▇▇═─

روزگــار بـــدون ِتـــو خودکُــشـــيِ دستــــه جمعـــــي ِثانيــه ه ... بیشتر

┣▇ narges ▇▇▇▇▇═─
۱,۱۳۸ پست
۱۹۴ دنبال‌کننده
۸۶,۰۱۷ امتیاز
۱۲۳ پسند
ليسانس
دانشجو
ايران، خراسان رضوي

تصاویر اخیر

موردی برای نمایش وجود ندارد.
بازنشر کرده است.
ﺍﮔــﺮ ﺭﻭﺯﻱ ﺭﺳــﻴﺪﻱ ﮐﻪ ﻣــﻦ ﻧﺒــﻮﺩﻡ
ﺗﻤــﺎﻡ ﻭﺻــﻴﺘﻢ ﺑﻪ ﺗــﻮ ﺍﻳــﻦ ﺍﺳﺖ
" ﺧــﻮﺏ ﺑــﻤــﺎﻥ "
ﺍﺯ ﺁﻥ ﺧــﻮﺏ ﻫــﺎﻳﻲ ﮐﻪ ﻣــﻦ ﻋﺎﺷــﻘﺶ ﺑــﻮﺩﻡ .... !!
مشاهده ۶ دیدگاه دیگر ...
  • ┣▇ narges ▇▇▇▇▇═─

    چه لذتی دارد..
    سرودن زیر نور مهتاب
    وقتی…
    برای دلخوشی هم که شده
    خیال کنم..
    تو
    برای زمزمه ی شعرهای من
    حاضری شب یلدا
    را
    تا سحر بیدار بمانی ...

  • h@mEd

    گذشتم از گذشته .......

بازنشر کرده است.
خدایا یه نیرویی بهم بده فراموشش کنم
از دیشب که تصادفی عکسشو دیدم انگار دوباره عشقش تو وجودم جون گرفته
شدم لیلای دیونه ی اون روزا...
خدایا کاری کن بتونم کسی که توی زندگیمه رو دوسش داشته باشم و بس
مشاهده ۱ دیدگاه دیگر ...
  • ┣▇ narges ▇▇▇▇▇═─

    تورا گم میکنم هر روز و پیدا میکنم هر شب
    بدین سان خواب ها را با تو ززیبا میکنم هر شب...
    اینکه فقط تو خواب و رویا باشه ... یه مرگه تو زندگی

  • majid

    خوبهای روز بدترینهای شبند وقتی در کنارت نیستند

بازنشر کرده است.
دیشب یه عکس جدید از خودش گذاشته بود پروفایلش...
چقدر قشنگ تر شده...
خواستنی تر...
کاش میشد بهش بگم سرمه ای خیلی بهت میاد..
بازنشر کرده است.
گفتم ببینمت شاید که از سرم دیوانگی رود
زان دم که دیدمت دیوانه تر شدم دیوانه تر شدم
بازنشر کرده است.
یادم تورا دیگر فراموش شیدا منم از عطر تو میگرید هرشب پیراهنم
آواره ام من همچو باد بی سرزمینم دریا تویی من قایقی بی سرنشینم
(دلبر بی نشانم بی تو بی آشیانم
بی من ای همسفر رفته ای بی خبر بی تو بی خانمانم
جنون عشق با من هر شب به سویت سفر می‌کند
این دل گاهی چون درخت هوای تبر میکند
جنون عاشق که منطق ندارد
رهایم کن از قفس های تنهای جانم بیا
بیا دیگر بیقرارم‌نمانده امانم بیا
چو من این شهر دیگر عاشق ندارد...
بازنشر کرده است.
عادلانه نیست بی تو سر کنم بی هوای تو
عادلانه نیست دوری من از دست های تو
عادلانه نیست من بمانم و حسرت مدام
عادلانه نیست قسمتم از این عشق ناتمام
هم مسیر من حال زندگیم رو به راه نیست ♩♪♬
هم مسیر من حق ما دوتا درد و آه نیست
هم مسیر من حال زندگیم رو به راه نیست
هم مسیر من حق ما دوتا درد و آه نیست....
سهم ما از این زندگی چرا عادلانه نیست ♩♪♬
بی تو این شب نا تمام ما عاشقانه نیست
بی تو میرود جانم از سرم ای پناه من
وای من بمان بی تو خسته ام تکیه گاه من
بازنشر کرده است.
حال شبهاى مـرا
همچو منـى داند و بس
تـو چه دانى که
شبِ سوختگان چون گذرد ؟
بازنشر کرده است.
هوایی هستی
که حضورش را
همه جای زندگی ام حس می کنم
کاری به آسمان ندارم
من فقط را نفس می کشم عشقم ...!
بازنشر کرده است.
کاش دونفر بودم؛
یکی کنارتو،
"راه می رفت و لبخند میزد"
آن یکی،
دورتر می ایستاد،
نگاهمان میکرد
و از ذوقش جیغ میزد...!
بازنشر کرده است.
چند روزه بیخودی سرده باهام
خیلی بی انصافی کرده باهام
میدونه عاشقشم
چند روزه که به روش نمیاره
میخوام ببینمش نمیذاره
میدونه دلتنگشم
بهونه پشت بهونه همش آخه مگه من چی میخوام ازش
فکر کنه به من یکم فکر کنه به من یکم
ناراحتم آخه قهر نبودیم حتی یه ساعتم امکان نداشت بی خبر بذارتم
اون بی تقصیره من بد عادتم
حالم بده چی به سر قلب من اومده هنوز حسم بهش همونقده
چرا فکر جدایی به سرش زده
ناراحتم آخه قهر نبودیم حتی یه ساعتم امکان نداشت بی خبر بذارتم
اون بی تقصیره من بد عادتم
حالم بده چی به سر قلب من اومده هنوز حسم بهش همونقده
چرا فکر جدایی به سرش زده
ما که بینمون این حرفا نبود حواس تو پرته هرجا نبود
چی اومده به روز این رابطه اصلا بگو از من چی یادته
من میدونم تهش رفتنی ام به روت نمیارم اصلا اینم
بذار نگات کنم یه دل سیر بعد همه دنیامو از من بگیر
ناراحتم آخه قهر نبودیم حتی یه ساعتم امکان نداشت بی خبر بذارتم
اون بی تقصیره من بد عادتم
حالم بده چی به سر قلب من اومده هنوز حسم بهش همونقده
چرا فکر جدایی به سرش زده
ناراحتم آخه قهر نبودیم حتی یه ساعتم امکان نداشت بی خبر بذارتم
اون بی تقصیره من بد عادتم
حالم بده چی به سر قلب من اومده هنوز حسم بهش همونقده
چرا فکر جدایی به سرش زده
بازنشر کرده است.
رو سر بنه به بالین تنها مرا رها کن
ترک من خراب شب گرد مبتلا کن
ماییم و موج سودا شب تا به روز تنها
خواهی بیا ببخشا خواهی برو جفا کن
از من گریز تا تو هم در بلا نیفتی
بگزین ره سلامت ترک ره بلا کن
ماییم و آب دیده در کنج غم خزیده
بر آب دیده ما صد جای آسیا کن
خیره کشی است ما را دارد دلی چو خارا
بکشد کسش نگوید تدبیر خونبها کن
بر شاه خوبرویان واجب وفا نباشد
ای زردروی عاشق تو صبر کن وفا کن
دردی است غیر مردن آن را دوا نباشد
پس من چگونه گویم کاین درد را دوا کن
در خواب دوش پیری در کوی عشق دیدم
با دست اشارتم کرد که عزم سوی ما کن
گر اژدهاست بر ره عشقی است چون زمرد
از برق این زمرد هی دفع اژدها کن
بس کن که بیخودم من ور تو هنرفزایی
تاریخ بوعلی گو تنبیه بوالعلا کن