علی

http://fazkhone.blog.ir درباره »

مشخصات

علی
0 امتیاز
4 پست
مرد
0000/00/00

دنبال‌کنندگان

(28 کاربر)

بازدیدکننده

154 کاربر
علی
علی
دانلود سریال Game Of Thrones با لینک مستقیم و رایگان
۱
خرداد۹۶
دانلود سریال Game Of Thrones با لینک مستقیم و رایگان

فصل 7 قسمت 1 سریال Game Of Thrones قرار داده شد !

دانلود سریال Game Of Thrones 1080p
دانلود سریال Game Of Thrones 720p
دانلود سریال Game Of Thrones 480p
فصل 7 قسمت 1 گیم اف ترانز
دانلود سریال گیم آف ترونز
دانلود سریال بازی تاج و تخت با لینک مستقیم و رایگان

دانلود سریال گیم اف ترونز

.: قسمت 10 از فصل 6 اضافه شد :.
بنا به درخواست دوستان :
هر فصل در دو کیفیت مختلف به صورت یک فایل Rar برای دانلود آسان قرار داده شد ! [لینک]
دیدگاه · 1396/03/1 - 16:28 · ش: 1309304000 ·
علی
علی
لینک کانال سک30 تلگرام
۱۳
ارديبهشت۹۶
نام کانال : کانال [!] تلگرام
لینک کانال : کانال [!] تلگرام
تعداد اعضا : 10000 نفر
بیشتر مطالب کانال :
عکس [!] / فیلم [!] / داستان [!] کوتاه
دسته بندی : کانال های [!]

فریاد ادمین : سلام از همه دوستان دعوت میکنم بیایید کانال تلگرام و از دانلود جدید ترین فیلم ها عکس ها داستان های کوتاه لذت ببرید
برای عضویت در کانال به ادامه مطلب بروید [لینک]
1 دیدگاه · 1396/03/1 - 16:24 · ش: 1309303994 ·
علی
علی
نام رمان : رمان ان دی ای (جلد دوم رمان محله ی ممنوعه) به قلم : سحرنورباقری حجم رمان : ۴.۹۱ مگابایت پی دی اف , ۱.۱۲ مگابایت نسخه ی اندروید , ۱.۱۴ مگابایت نسخه ی جاوا , ۲۲۵ کیلو بایت نسخه ی epub خلاصه ای از داستان رمان: مرگ ناگهانی حسام همه رو شوکه کرده. سیاوش، فرید و علی که به این مرگ مشکوکن؛ دنبال دلیلاصلی این اتفاق می گردن. پدرام، پسر مرموزی که ادعا می کنه دوست حسام بوده، دنبالشون راه میوفته تا اونا رو از خطر دور نگه داره. اما چرا؟ جوابش فقط سه کلمه است؛ پدرام همون حسامه. فرمت رمانdf,apk,java,epub
لینک توضیحات :
صفحه ی اول رمان: همه جا تاریک بود… یه سیاهی عمیق و خالص… حس عجیبی بود… مثل تو فضا معلق بودن… مثل پریدن از یه هواپیما از یه ارتفاع زیاد… دستمو، پامو، صورتمو، بدنمو، هیچی رو حس نمی کردم.. چشممو حس نمی کردم اما می دیدم… قبل از معلق شدن، تاریکی که همه جا رو گرفت، حس کردم و بعد تمام احساساتم، حواس پنجگانه و غ*ر*ی*ز*ه ام از بین رفت… زمان معنی نداشت… می شد گفت یه ثانیه س که این احساس رو دارم و معلقم و می شد گفت هزاران ساله که تو این وضعیتم… من بودم و من… شناور در تاریکی… بدون هیچ جسم و احساسی… هیچی معنی نداشت و برام افکار قبل از این اتفاق، خنده دار بود… زندگیم از جلوم می گذشت و من همه رو حس می کردم… انگار که همون لحظه اتفاق افتاده… لحظه ی تولدم… پرستاری که بغلم کرد و با لحن شادی گفت پسره… دستای گرمی که رو سرم نشست و صدای مادری که می گفت سالمه؟ پتویی که دورم پیچیده شد… صدای بوق بوق دستگاه های اتاق عمل… دست بزرگی که حمایت گرانه دستمو فشرد و صدایی که با بغض بود : به زندگی خوش اومدی حسام… ب*و*س*ه ی شیرینی که رو نصف صورتم نشست و صدای قدم های محکم پدری که داشت دور می شد… نگاه های پر تنفر مرد جوونی که حتی یک بار دستمو نگرفت… پسر کوچیک کنجکاوی که با لبخند کنارم نشست… لحظه های پر از حضور مادر و خالی از حضور پدر… دختر کوچیکی که این بار من با تعجب نگاش می کردم… [لینک]
nde-1.jpg
2 دیدگاه · 1395/10/16 - 13:07 در کتابخونه .. توسط Mobile · ش: 1309002867 ·
علی
علی
سَلآم × علی × هَستم، جَمع صَمیمی ⟪
5 دیدگاه · 1395/10/16 - 12:56 در خـوش امـد.. · ش: 1309002843 ·