❤❤مدیر ارشد همحس❤❤
حامی طلایی
۳۱,۱۴۵ پست
۱,۴۸۷ دنبال‌کننده
۵,۴۳۴,۳۴۰ امتیاز
۴۹۶ پسند
مرد، مجرد
۱۳۶۳/۰۵/۰۴
دین اسلام
ايران، تهران
سیگار نميکشم
قد ۱۷۸

تصاویر اخیر

و ۵ کاربر دیگر بازنشر کرده‌اند.
دنیای مجازی به ما آموخت:
همه میتوانیم باهم مهربان باشیم....
حرف دلمان را آزادبنویسیم وبیان کنیم....
میتوانیم خودمان باشیم....
میتوانیم ازدوردوست بداریم ودوست داشته شویم....
میتوانیم به کسانی دل ببندیم که هرگز ندیدمشان....
میتوانیم جنسیت رافراموش کنیم وبدون توقع رفاقت کنیم....
این فضا به ما آموخت:
دیگران رابپذیریم بی آنکه بدانیم کیست وچیست؟
*دنیای مجازی فضای"دل"ماست*
(redrosewallpaper2).jpg
مشاهده ۱۲ دیدگاه دیگر ...
بازنشر کرده است.

با تو سر به کجا بگذارم؟
کجا پنهانت کنم؟
وقتی مردم، تو را در حرکات دستهایم،
موسیقی صدایم وتوازن گام هایم می بینند..

500x666_1563536708005185.jpg
  • گلبن

    واقعا کجاباید. . . .
    عالی بود لذت بردم

می توانم نامت را در دهانم
و تو را
در درونم
پنهان کنم...
گل با بوی خود چه می کند؟
گندمزار با خوشه اش؟
طاووس با دمش؟
چراغ با روغنش؟
با تو سر به کجا بگذارم؟
کجا پنهانت کنم؟
وقتی مردم، تو را در حرکات دستهایم،
موسیقی صدایم
وتوازن گام هایم
می بینند...

500x625_1610998581132758380.jpg
  • گلبن

    زیبااااااا ست

بعضی آدمها؛
انگار چوب اند…
تا عصبانی می‌شوند،
آتش می‌گیرند،
و همه جا را دودآلود می‌کنند ،
همه جا را تیره و تار می‌کنند ،
اشک آدم را جاری می کنند...
ولی بعضی‌ها این طور نیستند ؛
مثل عــود اند...
وقتی یک حرف میزنی که ناراحت می‌شوند،
آتش می‌گیرند،
ولی بوی جوانمردی و انصاف می‌دهند ،
و هرگز نامردی نمی‌کنند ...
این است که می گویند:
هر کس را میخواهی بشناسی،
در وقت عصبانیت،
در وقت خشم بشناس.

500x624_1610998514665297906.jpg
  • گلبن

    یک لقمه حرف حساب

بازنشر کرده است.
نصف عکسایی ک پیوست پست ها میشه از سحر تبر ترسناکترند ..
بعضیاشون شبیه شخصیت های فیلم های هیچکـاکـ ند , بدتـر حتـا !
مشاهده ۵ دیدگاه دیگر ...
  • Sadaf

    مرسی که
    واقعا ربطی نداره ب پست ..حداقل بدونِ میکاپ بزارن خو
    ب نظرم همه چی ساده ش قشنگتره

  • مـآه ..

    میکاپاشونم مال عهد شاه بیزبیزکه ":{

دیدگاه غیرفعال شده است.

ما آرزو کردیم و نپذیرفتیم که قرار نیست به تمام آرزوهامان برسیم،
ما آدم‌ها را دوست داشتیم و نپذیرفتیم که قرار نیست همه دوستمان داشته باشند،
ما روزهای خوب می‌خواستیم و نپذیرفتیم که قرار نیست تمام روزها خوب باشند...
و هر روز غمگین‌تر شدیم.
گاهی برای رسیدن به آرامش، باید پذیرفت... باید قبول کرد و ناممکن‌ها و نشدنی‌ها را به رسمیت شناخت و توقع زیادی نداشت...
گاهی برای رسیدن به آرامش، باید از خیلی چیزها گذشت...

500x578_1610995639671060852.jpg
  • گلبن

    گاهی فراموش می کنیم که باید زندگی کنیم

كسى كه طعم خوب يك رابطه را چشيده باشد
نميتواند با هر فردى وقتش را بگذراند
و اين دليل تنهايى خيلياست

500x495_1610956226855361434.jpg

محبوب من!
دوستی پس گرفتنی نيست...
عشق پس داده نمی‌شود!
چنانكه ماه، مهتابش را پس نمی‌گيرد،
خورشيد گرما و روشنی‌اش را.
محبوب من!
بياييد دوباره شروع كنيم...
همه چيز را از صدا زدن اسم من آغاز كنيد.
خودتان هم می‌دانيد
كه من ادامه‌ی شما هستم.
به هر جا كه رفته‌ايد
مرا هم كشانده‌ايد...!

500x578_1610995576936271012.jpg
بازنشر کرده است.
حیا هم خوب چیزیه
اینجام مث دنیای واقعی
تو کوچه و خیابون کنار هر دختر پسری ک رد میشین
ب ی حیاییتونو‌ داد میزنین
خجالت بکشین
  • دریــا

    مدیریتم ک ظاهرا علائم حیات نداره

دیدگاه غیرفعال شده است.
بازنشر کرده است.


سال 1385 بود
اوایل دوران ریاست جمهوری آقای احمدی نژاد
چند سالی از مطرح شدن نظریه گفتگوی تمدن های آقای خاتمی می گذشت،
دوران عجیبی بود، فکر می کردیم از انزوا در اومده بودیم،
انگاری امید، برگه کاغذی بود که دولت جدید زیرش فندک گرفته بود...


دیدگاه
یه خاطره کوچلو

مشاهده ۲ دیدگاه دیگر ...
  • anar

    گاهی سگی چیزی چشمش تو تاریکی می درخشید و وقتی نور چراغ قوه رو می گرفتم رو صورتش سریع فرار می کرد و من حس پیروزی مسخره ای رو تجربه می کردم : ))))
    یه صدای خش خش تیزی می اومد که هرچی با چراغ دنبالش می گشتم پیداش نمی کردم یاد حرفای پریشبمون افتادم ای دل غافل جن ها چوب دوست دارن از آهن می ترسن باتوم منم که چوبی بود : )))))
    منی که جماعت و با داستان های ساختگی می ترسوندم داشتم آماده می شدم با جن فرضی سرشاخ شم تو دلم تن تن بسم الله می گفتم امان از این غرور مسخره که حتی نمی زاشت بلند بسم الله بگم که جن یهو فک نکنه ترسیدم : ))))
    سعی می کردم رو فنون چوب دستی تمرکز کنم آسته آسته به یکی از قبرا نزدیک شدم هر چقدر نزدیک تر می شدم صدا هم نزدیک تر می شد ،نور و که انداختم داخل قبر خشکم زد، تو اون تاریکی چند تا بچه ژولیده داشتن چیزی و با سنگ می شکستن یه چیزی مثل گردو!
    خشکم زده بود قبل از اینکه ذهنم بتونه بر خلاف همیشه سریع تصمیم بگیره قلاب کردن و پریدن بیرون و تو تاریکی محو شدن..

  • anar

    اون شب انگاری نصف مردم شهر تو اون مکعب مستطیل های خاکی سیمانی بودن، بعضیا می کشیدن بعضیا تزریق می کردن بعضیا چیزی می خوردن بعضیا خوابیده بودن
    پیمانکار لعنتی از من چی می خواست ؟
    مراقب چی باید باشم؟
    مراقب دل های شکستشون یا مراقب سرایت بدبختی این بی چاره ها به مردمی که توو خونه های گرمشون با شکم های پر شده از افطاری های سفره های رنگینشون خوابیده بون باشم؟
    این همه آدم! حتی نمی تونستم کمکشون کنم شاید به خاطر چند پرس غذا حادثه ی ناگواری رخ می داد بینشون...
    _____________________________________
    نزدیک 15 سال از اون شبا می گذره
    وقتی تو پیج های مختلف مجازی می گردم یاد اون بیست چند شبی که قبرستان بودم می افتم
    یه سری قبر خالی که گاهی ازتوشون کسایی بیرون میان که اصلا شباهتی به مرده ها و یا حداقل صاحب اون پروفایل ها ندارن
    و منی که تا بسته شدن آخرین قبرستان مجازی محکوم به نگهبانی ازشونم،
    نگهبانی از چیشون؟ نمیدونم...
    و باز هم هیچ کمکی از دستم بر نمیاد...

دیدگاه غیرفعال شده است.

دلم گریہ میخواهد!
نہ از این گریہ های یواشکے!
پنہـانے!
مخفے!
خفہ!
شب..........
نیمہ شب..........
اشک..........!
در سکوت!
نہ!
دلم.............
هق هق میخواهد!
بلند بلند!
آنقدر بلند..........
کہ صدایش به گوشَت برسَد!
فقط.......
"تو".....!
کاش..........
برای لحظہ اے........
همہ‌ے دنیا کَر مے شد!
و من...........
بلند بلند گریہ مے کردم!
بـ‌غض خفہ ام کرده این روزها!
تو را بہ جان ِ خداے هردو مان....!
لحظہ اے............
گوشہاے دنیا را بگیر!
میخواهم گریہ کنم!
گوش هاے دنیا را بگیر!
میخواهم امشب............
یک دل ِ سیر گریہ کنم!
دلم گرفتہ!
بدجور گرفتہ!
آخر این بـ‌غض خفہ ام میکند!

1053500x500_1437747868562666.jpg