روزبه

خدایا ...... یک مرگ بدهکارم و هزار و یک آرزو طلبکار !!!! یا طلبم را ... بیشتر

روزبه
۴۴۹ پست
۱۱۵ دنبال‌کننده
۳۳,۱۳۱ امتیاز
۳۲ پسند
مرد، متاهل
۱۳۶۶/۰۵/۱۱
فوق ليسانس
ناظر ساختمان و بازرس جوش
دین اسلام
ايران، خراسان جنوبي، بیرجند
زندگی مجردي
سربازی رفته ام
سیگار نميکشم
گرایش سیاسی ندارم
کارم - آیکیدو - نت - خرید - مسافرت
4s
SD
قد ۱۸۳، وزن ۷۸

تصاویر اخیر

موردی برای نمایش وجود ندارد.
سوالی که ذهن متخصصین، تکنسینها و اندیشمندان جهانی رو
به خودش مشغول کرده اینه که
وقتی این موتورسیکلت موتورش زیر آبه چطور روشنه و داره راه میره؟
بازنشر کرده است.
خانوما تاج سرن .. ^.^
برو گمشو اونور مال منه فقط !
ما پسرا هیچوقت ادم نمیشیم
آقو ما پارسال شب یلدا دعوت بودیم خونه “فامیل دور”…به ما گفتن
داری میای یه هندونه بگیر…آقو مام یه هندونه ای گرفتیم رفتیم
تا رسیدیم اینا هندونه رو شیکستن رنگش عین گچ سفید بود!
ینی ای 89تا مهمون ریختن سرمون مارو به حد مرگ زدن!
ها ها ها…داغونم کردن…آقو آخر شب شد گفتن بیاین یه فال حافظ
هم بگیریم نوبت ما شد،نیت کردیم،کتابو وا کردیم دیدیم
نوشته “خوشگلا باید برقصن…خوشگلا باید برقصن!”…آقو از اوجایی که
تقدیرمون این بود 4ساعت و نیم رقصیدیم مهره 12و13 کمرمون جا به جا شد
کبدمون از این جا به جایی غافلگیر شد همکاریشو با سایر اعضا قطع کرد
هپاتیتW گرفتیم مُردیم!ها ها ها…رفتیم اون دنیا ای “حافظ” مارو تو برزخ گیر آورد
انقد مارو زد انقد مارو زد که یه بار دیگه هم مُردیم!…آقو دوباره که برگشتیم
دیدیم میگن سوالای شب اول قبر لو رفته از اوجایی هم که ما تنها کسی بودیم
که 2بار مُرده شدیم تنها مظنون ماجرا اینم به پروندمون اضافه شد
نامه اعمالمونو دادن دیدیم از 20 شدیم 0.25…آقو روح پدر خدابیامرزمون اومد
ای کارنامه رو دست ما دید با کمربند افتاد به جونمن!
ها ها ها…ینی چنان شخصیتی از ما خورد شد جلو سایر ارواح که نگو!
یادش بخیر بچه بودیم، میبردنمون حموم
با یه کیسه آبی رنگ کبریتی اول تا میتونستن میســـــابیدنمون
در حدی که زیر پوستمون پیدا میشد… بعد 1 تشت آب جوش میریختن رو سرمون
جهنمی بود حموم ما دهه شصتیا هیچی دیگه میومدیم بیرون تا2روز خواب بودیم .
بازنشر کرده است.
دختر :عشقمم عشقمم من اومــدم
پسر:کــجا بودی؟؟
دختر :دوستم با عشقش قرار داشت رفتــه بودم پیشش تا تنــها نباشه
پسر:مگ من بهـــت نگفـته بودم با دوســتات نری قرار
دختر : اره ولی اون ول نمیــکرد میگف باید بیای
پسر:مگ نمی دونســتی من ناراحــت میشــم اگ بری
دختر : خب چیکار کنم توام همــش گیر میــدی
پسر:به من چرا نگفــتی؟
دختر : چون می ترسیـــدم نزاری برم بععدشم دوستم باهام قهر کنه
پسر:دیـروز یادت رف چقدر التمــاس می کردم
دختر : وااا چه االتمــاسی؟؟؟
پسر:بهت گفــتم دلــم برات تنگ شده می خوام ببینــمت
دختر : ااای ووااایی رااست میگــی اصلاا هواسم نبود
پسر :صبح اومــدم نشستم جلو درتون فقط دوس داشتـــم از دور هم شــده فقط ی لحظه نگات کنــم
دختر : امرووززز؟؟
پسر:پسره خیلی خوشگــل بود خیلی بهش حـــسودیم شد
دختر : کـــدوم پسره؟چی میگی؟؟
پسر:همونی ک اومد جــلو درتون سـوار ماشینـــش شدی
دختر : دیــوونه اون عشـــق دوســتم بود چون خونــه ی ما نزدیــک بود اول اومــد دنبال من
پسر:میـدونم
دختر : از کجا میـــدونی؟؟
پسر:دیروز وقتـی رفیقــم عکســتو بهم نشون داد گفت این عــشقه جدیدمـه باورم نشد ولی دیروز با چــشمای خودم دیدمـت
دختـر:.....
پسر:حرفــی نزن فقــط از پنجره بیرونو نــگا کن
دختر : نه نه اینکاااارووو نکنننن نننننن
پسر:بهت گـــفته بودم نفســمی حالا ک رفتــی بهتره نفسمــم بره
دختر : نننن نننننن ننننن
ولـی فایده نداشــت پســر خــودش رو انداخــت وســط خیابــون و یه ماشیــن با سرعت باهـاش برخورد کرد چند روز تو بیمارسـتان بود بعــد چند روز مررد
وقتی داشــتن جنازشــو میبــردن دختــر اونجا بود گفــت بزاریـد برای اخــرین بار ببینمـش وقتـی روشــو باز کردن روی قلبـش نوشــته بود تو اشکمــو در اوردی ولی دوس نـدارم اشــکاتو ببینم..
وقتی عشق در زد درو باز نکن آخه بعضی ها مثل بچه ها در می زنند و فرار میکند
زندگی بازی گرفتن دیگران نیست
که روزی عاشقش باشی و روزی قاتلش
برای رسیدن به کبریا باید نه کبر داشت و نه ریا