احساس

در انتهاي قلب غريب من ، کوچه اي است! باريک اما باصفا، با، درختان ... بیشتر

احساس
شعر و ادبیات
۱۳ پست
۶ مشترک
۴ پسند
عمومی

رتبه گروه

مبنای تعداد کاربر رتبه ۶۵۵
مبنای تعداد هوادار رتبه ۶۵۰
مبنای تعداد ارسال رتبه ۳۵۸

مشترکین

بازنشر کرده است.
صداش میکنم میگم دلبر؟
میگه من دلبری بلد نیستم
میگم پس این دل من خودش راه افتاده اومده دنبالت؟
یا من ولخرج بودم دلمو ساده از کف دادم؟
دِ نیگا د همین الان نیگا
نیگاااا آخه...
بعد میگی من دلبر نیستم، د خو همین نگات
همین نگاه الانت مگه میشه جون نداد براش؟
حالا من خسیسم دل دادم ببری
وگرنه که به ولله اون نیگات بیشتر ازینا هم میطلبه...
بازنشر کرده است.
آغوشم را
برایت کنار گذاشته ام
حتی بوسه هایم را
شاید در عصر آغوش های یک روزه و بوسه های ساعتی!
عقب مانده ام بخوانند
اما من
به بازوانم تنها قول تو را داده ام
و سکوت لب هایم با همنشینی لب های تو خواهد شکست
عزیز دلم دلت قرص...
مشاهده ۴ دیدگاه دیگر ...
  • اریا بینظیر

    انشالله هر کجا هستی دلت خوش پست نبود نگرانت شدم الهههههههههههی دل خوش

  • طراوت

    انشالله هر کجا هستی دلت خوش پست نبود نگرانت شدم الهههههههههههی دل خوش
    مرسی.دل خودت خوش

بازنشر کرده است.
(غبار بلند!)
.
.
در نیمه های بهار ،
و میانه سبزی و طراوت زمین ،
سوز سرد سرما را می‌شنوی؟!
انگار فصل زادن پاییز است در دل شکوفه ها!
و یا ، امتداد فصل چهره های سرد ،
در هنگامه باران خورشید !
و من در رویای کوتاه یک شب کوتاه ، تو را می‌بینم ، که با لبخندی کوتاه ،
دوباره در میان غباری بلند ! گم می‌شوی!...
ماجد
١۴٠١,٠١,٢٨



IMG-20220418-WA0001.jpg
بازنشر کرده است.
در انتهاي قلب غريب من ،
کوچه اي است! باريک
اما باصفا،
با،
درختاني پر از اقاقي...
(ماجد) ...
سلام... علاقمندان شعر و ادب ، با افتخار دعوتيد به گروه احساس
لینک
05.jpg
بازنشر کرده است.
وقتی رفتی
تمام چراغ های پیاده رو خاموش شد
و تمام شکوفه های درخت گیلاس
ریخت...
وقتی رفتی
انگار آسمان هم با خورشید قهر کرد
همه جا تاریک شد
نمیدانم
شاید هم هیچکدام از اینها نشده
فقط سو از چشمان من رفته...!!
ماجد
بازنشر کرده است.
از ناله ي من قلبِ پريشان گله دارد
"وز گريه ي من گوشه ي دامان گله دارد"
از سينه همي آه جگر سوز برآرم
گويي جگر از آه فراوان گله دارد!
آن سان بنوشتم زدل غمزده، نامه
انگار از اين خامه قلمدان گله دارد!
بس اشك فشاندم به ره قاصدك يار
از قاصدكان نور دو چشمان، گله دارد!
عمري ست كه من درسفر عشقم و اي داد
از پاي من آن خار مغيلان گله دارد!!
روزي بدمد سبزه و بلبل بسرايد
گيرم كه زمستان ز بهاران گله دارد!

ماجد

پی نوشت: مصرع دوم از شاعر قدیمی نور جهان بانو است.
لینک گروه احساس
لینک
و من ...
زندگی را ...
از دریچه لبخند گرم تو ...
معنی کردم ...
آن روزها که ...
از نگاه دیگران ...
برف می بارید...!
...
(ماجد)
برف.jpg
در میان کورانی از بوران تنهایی...
و گستره‌ای از عطر تلخ غربت...
چشمانت...
دوباره رنگ عوض کرد!...
و من...
در آیینه دیدگانت...
مردی را دیدم...
که برچسب عاشق بر خود زده بود!...
و بدون چتر...
زیر باران میرقصید...
و حالا...
آهنگی بخوان...
با نت های زرد و نارنجی...
که پاییز را خوشحال کند...
و هوا را معطر...
و امید را...
در شاخه های خشک درختان بیدار سازد....
آهنگی که به رقص برگها بیاید!...
و به رقص آن مرد...
(...ماجد...)
thumb_Mahfel-202275187519769241645598879.894.jpg
می‌دانم...
روزی دوباره از آسمان...
بوسه می‌بارد...بسیار...بسیار...
و روزی دوباره ،...
آغوش‌ها از آغوش‌ها ،...
سیراب می‌شوند...فراوان...فراوان...
می‌دانم...
روزی دوباره ...
دست‌ها ، حلقه می‌شوند ،...
و حلقه‌ها ، گرداگرد قلب‌ها را می‌گیرند...
و می‌دانم که امید ،...
چه زود، دل‌ها را ، ...
به آهنگ عشقی می‌نوازد...
و عشق،...
به پاس رويشی نو ،...
در عمیق ترین روزنه‌های احساس...
دوباره آواز خواهد خواند...
---
(ماجد)
thumb_Mahfel-202275186265252951646900590.0142.jpg
در انتهاي قلب غريب من ،
کوچه اي است! باريک
اما باصفا،
با،
درختاني پر از اقاقي...
(ماجد) ...
سلام...
علاقمندان شعر و ادب ،
با افتخار
دعوتيد به گروه احساس
لینک