❤️ فریـــ ناز ❤️

قلبـــــــــــــــــهای مهربــــــــــــــــــون بیشتر

❤️ فریـــ ناز ❤️
۱۰۰,۲۳۳ پست
۱,۱۰۵ دنبال‌کننده
۴,۱۲۰,۹۶۵ امتیاز
۵۴۳ پسند
زن، متاهل
۱۳۶۳/۰۳/۱۴
ليسانس
ورزش - مطالعه - نت

تصاویر اخیر

و ۲ کاربر دیگر بازنشر کرده‌اند.
تقديم بشما خوبان :
اسمش را میگذاریم " دوست مجازی "
اما آنسو یک آدم حقیقی نشسته
وقت میگذارم برایش
وقت ميگذارد برايم
نگرانش میشوم
دلتنگش میشوم
وقتی در صحبت هایم ، به عنوانِ " دوست " یاد میشود
وقتی سنگ صبور دردها و غصه هایم میشود
وقتی همراه خوشی ها و شادیهایم میشود
مطمئن میشوم که حقیقی ست
هر چند کنار هم نباشیم
هر چند فرسنگها فاصله داشته باشیم
هر چند موقع درد و دل ، چشم در چشم نباشیم
من برایت سلامتی و شادی آرزو دارم
هر کجا که باشی ؛ هر کجا که هستی . . .
مشاهده ۱۷ دیدگاه دیگر ...
  • ❤️ فریـــ ناز ❤️

    باخیلی تاخیرسپـــــــــــاس رضاجان

  • Reza

    باخیلی تاخیرسپـــــــــــاس رضاجان
    تمنا ، برقرار باشی

بازنشر کرده است.
پیش چشمم زبسکه موج زنست
حرف دریا نمیتوانم گفت
بر دلم بسکه تنگ شد زغمش
حرف صحرا نمیتوانم گفت
از من مست حرف عقل مپرس
که من اینها نمیتوانم گفت
این بلاها که فیض دید از عشق
هیچ جا وا نمی توانم گفت
بازنشر کرده است.
گفتنی نیست وصف او نه همین
من تنها نمی توانم گفت
سخن از راز دل مپرس که من
این سخن ها نمیتوانم گفت
گفته بودم که گویمت غم دل
گفتم اما نمیتوانم گفت
بازنشر کرده است.
از من و ما نمی توانم گفت
صفت لا نمی توانم گفت
شمهٔ گر بگویم از اسما
از مسمی نمی توانم گفت
وصف آن بیجهت مپرس از من
حرف بی جا نمیتوانم گفت
بازنشر کرده است.
کس سرو چمن چمان ندیده است
آنسو روان چمیده میرفت
حیف است که بر زمین نهد پای
ای کاش فرا ز دیده میرفت
بس فیض ز رفتنش غزل کاش
در آمدنش قصیده میرفت
بازنشر کرده است.
میرفت و جهان جهان تغافل
گفتی که مرا ندیده میرفت
میرفت بصد هزار تمکین
سنجیده و آرمیده میرفت
بازنشر کرده است.
میرفت بیاد هجرش از پی
هوش از سر من پریده میرفت
میرفت و فغان من بدنبال
او فارغ و ناشنیده میرفت
میرفت و منش فتاده در پی
صد پرده من دردیده میرفت
بازنشر کرده است.
میرفت و دل شکسته از پی
نالان نالان طپیده میرفت
میرفت و روان روان بدنبال
تن در عقبش خمیده میرفت
میرفت سرور و شادمانی
از سینه مرا و دیده میرفت
بازنشر کرده است.
دوش از من رمیده میرفت
دامان زکفم کشیده میرفت
میرفت و مرا به حسرت از پی
دریا دریا زدیده میرفت
میرفت به ناز و رفته رفته
آرام دل رمیده میرفت
بازنشر کرده است.
جان بلب آمد زیاد آن لبم لیکن گرفت
از خیالش بوسهٔ دل جان نو بخشید و رفت
اینجهان جای اقامت نیست جای عبرتست
زینتش را دل نباید بست باید دید و رفت
فیض آمد تا زوصل دوست یابد کام جان
یکنظر نادیده رویش جان و دل بخشید ورفت
بازنشر کرده است.
گرچه دل از پادرآمد در ره عشقش ولی
اندرین ره میتوان درخاک و خون غلطید و رفت
بر سربالینم آمد گفتمش یکدم بایست
تا که جان بر پایت افشانم زمن نشنید و رفت