❤️ فریـــ ناز ❤️

قلبـــــــــــــــــهای مهربــــــــــــــــــون بیشتر

❤️ فریـــ ناز ❤️
۴۱,۹۳۷ پست
۹۴۲ دنبال‌کننده
۳,۷۱۲,۹۰۷ امتیاز
۵۰۵ پسند
زن، متاهل
۱۳۶۳/۰۳/۱۴
ليسانس
ورزش - مطالعه - نت

تصاویر اخیر

بازنشر کرده است.
کسی می آید کسی که در با ماسٺ در با ماسٺ در ، با ماسٺ
|#بانو_فِرفِری|
مشاهده ۴ دیدگاه دیگر ...
  • Sєɣєɗ

    Mast? :/

  • معین تفضلی نسب

    با سلام و درد 118 فايل اولين مرکز فروش فايل بصورت حجمي-با بيش از 1000 ويدئوي آموزشي (آموزش انواع بافتني، عروسک بافي، انواع رقص زومبا هيپ هاپ، تتو روي بدن، کاشت ناخن، آرايشگري، زبان انگليسي، زبان آلماني، اوريگامي و ده ها آموزش ديگر) همه . همه براي شما!

بازنشر کرده است.
دنیا گذران، محنت دنیا گذران نی بر پدران ماند و نی بر پسران
تا بتوانی عمر به طاعت گذران بنگر که فلک چه می‌کند با دگران
***
بازنشر کرده است.
برای شادی روحم… کمی غــزل، لطفاً
دلم پر از غم و درد است… راهِ حل لطفاً
همیشه کام مـــــرا تلخ می کند دنیـا…
به قدرِ تلخیِ دنیــــای تان… عسل لطفاً
مرا به حالِ خودم ول کنیـــــد آدم هـا…
فقـــــط برای دمی… گریـــــه لااقـل ،لطفاً
کسی میان شما عشق را نمــــی فهمد…
ادا…دروغ… بس است این همــه دغل لطفاً
کجاست کوه کنـــــی تا نشان دهد اصلاً…
به حرف نیست که عاشق شدن… عمل لطفاً
به زور آمـــــده بودم… به اختیـار مــــرا…
ببر به آخرِ دنیـــــا… از ایـن محــــل لطفاً
نمانده راهِ زیادی… کنــــار قبرستـــــان
پیاده میشوم اینجا همیـن بغل لطفا
بازنشر کرده است.
‌خواب اگر نبود....
چقدر آدم ها دق می کردند !
همان هایی ک به عشق دیدار کسی...
چشم هایشان را می بندند ...
بازنشر کرده است.
خیلی از یخ کردن های ما از سرما نیست ، لحن بعضی ها زمستونیه !
بازنشر کرده است.
دارم گله از درد نه چندان چندان با گریه توان گفت نه خندان خندان
در و گهرم جمله بتاراج برفت آن در و گهر چه بود دندان دندان
***
بازنشر کرده است.
.
متن-ادبی-زمستانی-6.jpg
بازنشر کرده است.
بی تابی نکن !
هی نپرس پس کی برف می بارد ؟
موهای پدرت را نگاه کن …
بازنشر کرده است.
یا رب ز کمال لطف خاصم گردان واقف بحقایق خواصم گردان
از عقل جفا کار دل‌افگار شدم دیوانهٔ خود کن و خلاصم گردان
***
بازنشر کرده است.
یا رب زدو کون بی‌نیازم گردان وز افسر فقر سرفرازم گردان
در راه طلب محرم رازم گردان زان ره که نه سوی تست بازم گردان
***
بازنشر کرده است.
ماه تابید و چو دید آن همه خاموش مرا
نرم بازآمد و بگرفت در آغوش مرا
گفت:« خاموش درین جا چه نشستی؟» گفتم:
بوی « محبوبه شب »، می برَد از هوش مرا
بوی “محبوبه شب”، بوی جنون پرور عشق
وه، چه جادوست که از هوش بَرَد بوش مرا
بوی “محبوبه شب”، نغمه چنگی ست لطیف
که ز افلاک کند زمزمه در گوش مرا
بوی “محبوبه شب”، همچو شرابی گیراست
مست و شیدا کند این جام پر از نوش مرا
بوی “محبوبه شب”، جلوه جادویی اوست
آنکه نکرده است به یکباره فراموش مرا
(فریدون مشیری)
  • Amir Taktaz

    شب حقیقت است
    صبح رازی است موهوم
    که با ارتعاش نفسهای آفتاب
    آغاز میشود ؛
    و با لبخند غروب می میرد
    من از صبح عصاره ی امید می گیرم
    و زیر ساحت غروب می نویسم
    و از روی عادات کودکی ام
    همیشه جیب هایم
    از تکه های تُرد آفتاب لبریز است
    من نفس هایم را
    از آفتاب می گیرم ،
    و دور از نگاه شب
    همه آنها را لاجرعه سر میکشم
    شب به اتاق کوچکم
    هرگز پا نمی گذارد