❤️ فریـــ ناز ❤️

قلبـــــــــــــــــهای مهربــــــــــــــــــون بیشتر

❤️ فریـــ ناز ❤️
۵۰,۶۷۲ پست
۹۷۴ دنبال‌کننده
۳,۵۱۹,۴۸۸ امتیاز
۵۱۱ پسند
زن، متاهل
۱۳۶۳/۰۳/۱۴
ليسانس
ورزش - مطالعه - نت

تصاویر اخیر

و ۱ کاربر دیگر بازنشر کرده‌اند.
کسی می آید کسی که در با ماسٺ در با ماسٺ در ، با ماسٺ
|#بانو_فِرفِری|
بازنشر کرده است.
گاهی گذشت میکنم ، گاهی گذر
معنای این دو فرق میکند...
بخشیدن دیگران دلیل
ضعیف بودن من نیست
آنها را میبخشم چون که
میدانم آدمها اشتباه میکنند...
بزرگترین هدیه گذشت
آرامش است برای خودم
بازنشر کرده است.
مثل گندم باش
زیرخاکت میکنند
بازمی رویی پر بارتر
زیرسنگ میبرندت
آرد میشوی پر بهاتر
آتشت میزنند
نان میشوی مطلوب تر
به دندان میجوندت
جان میشوی نیرومندتر
بازنشر کرده است.
ﻣﻦ ﭼﻪ ﮐﻨﻢ ﮐﻪ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ
ﺩﺭﮎ ﮐﻨﻨﺪ ﺁﺱ ﺗﻮﯾﯽ
ﻣﺎﻩ ﺗﻮﯾﯽ، ﺷﺎﻩ ﺗﻮﯾﯽ
ﻧﮕﯿﻦ ﻭ ﺍﻟﻤﺎﺱ ﺗﻮﯾﯽ
ﺍﺯ ﺳﺮ ﺧﻮﺩ ﺑﺪﺭ ﮐﻨﻨﺪ
ﺍﯾﻦ ﮐﻪ ﻣﺨﺎﻃﺐ ﻣﻨﻨﺪ
ﺑﯿﺎ ﺑﮕﻮ ﺑﻪ ﺍﯾﻦ ﻭ ﺁﻥ
ﻣﺨﺎﻃﺐ ﺧﺎﺹ ﺗﻮﯾﯽ .....
بازنشر کرده است.
عشق یعنی درتــوو من معناشوم
عشق یعنی باتــوو من دریا شوم
عشق یعنی مهر تــوو بردل نشست
عشق یعنی سیب سرخ انتظار
عشق یعنی بیقراربیقراربیقرار ...
عشق یعنی..
بازنشر کرده است.
شاعر آرزو زرقانی
لبخند ستاره
و دختر روسری زیبایی به سر کرد و به خانه باز گشت.
آمده بود تا کفشهایش را در بیاورد بنشیند و در حالیکه اشک می ریزد یک دنیا حرف نگفته را بگوید و لیوانی چای داغ بنوشد و سپس یک دل سیر بخندد.
نفس عمیقی را فرو برد و گفت : پس از آنهمه درد کشیدن تنها چیزی که مرا آرامش می بخشد دیدن لبخند تو و احساس همه مهربانی های توست .اما ای دل غافل روبروی تو نشستن رویای کودکانه ای بیش نیست در تمام لحظه هایی که درد روبرویم نشسته بود تنها چیزی که این دل همیش ...
بازنشر کرده است.
گاهی تو بیا و عاشقـــم باش
من خاک شدم،شقایقــم باش
اینجا همه مدعــی ی عشقند
تنها تـــو بیا و لایقــــم باش
بازنشر کرده است.
گاهی میان خلوت جمع
یا در انزوای خویش
موسیقی نگاه تو را
گوش می‌کنم
وز شوق این محال
که دستم به دست توست
من جای راه رفتن
پرواز می‌کنم
بازنشر کرده است.
.
images
بازنشر کرده است.
شاعر آرزو زرقانی
نازنینم ،بیا دستهایمان را بهم بدهیم وتا آخر چمن های دنیارا بدویم ،بیا بخندیم وبدویــــــم ،
آخرش می ایستیم ونفس نفس زنان به تمام رویاهایی که مارا تا اینجا کشانده بلند تـــــــــــر
خواهیم خندید ،نازنینم آخرین مقصدت کجاست ؟
هر بار چشمهایم را بستم ترا دیدم ،به هر طرف چرخیدم به تو رسیدم ،هر بار به راه افتادم
چون سایه ای برمن سنگینی کردی ،باز هم می گویی بار رویاهایم تنها مال من است ؟بـــی
من به فردای دیگری می رسی؟نازنینم ،می نویسم تنها با ..
بازنشر کرده است.
کاش می‌شد ؛
آدمی ، گاهی ... فقط گاهی ...
به اندازه نیاز بمیرد ، بعد بلند شود !
خاک هایش را بتکاند !
اگر دلش خواست برگردد به زندگی‌ !
دلش نخواست بخوابد تا ابد ...
خسرو شکیبایی