❤️ فریـــ ناز ❤️

قلبـــــــــــــــــهای مهربــــــــــــــــــون بیشتر

❤️ فریـــ ناز ❤️
۹۵,۴۶۹ پست
۱,۰۳۴ دنبال‌کننده
۴,۰۸۴,۶۷۴ امتیاز
۵۳۶ پسند
زن، متاهل
۱۳۶۳/۰۳/۱۴
ليسانس
ورزش - مطالعه - نت

تصاویر اخیر

بازنشر کرده است.
تقديم بشما خوبان :
اسمش را میگذاریم " دوست مجازی "
اما آنسو یک آدم حقیقی نشسته
وقت میگذارم برایش
وقت ميگذارد برايم
نگرانش میشوم
دلتنگش میشوم
وقتی در صحبت هایم ، به عنوانِ " دوست " یاد میشود
وقتی سنگ صبور دردها و غصه هایم میشود
وقتی همراه خوشی ها و شادیهایم میشود
مطمئن میشوم که حقیقی ست
هر چند کنار هم نباشیم
هر چند فرسنگها فاصله داشته باشیم
هر چند موقع درد و دل ، چشم در چشم نباشیم
من برایت سلامتی و شادی آرزو دارم
هر کجا که باشی ؛ هر کجا که هستی . . .
مشاهده ۱۱ دیدگاه دیگر ...
  • ❤️ فریـــ ناز ❤️

    ممنونم

  • ali

    خیلی خیلی زیبا، مخصوصا اینجا که مجازی هستیم همه ،لااقل بقیه بخونن و احترام بذارن به .....

بازنشر کرده است.
من بندهٔ مستی که بود دست زنان
دورم ز کسی که او بود مست زنان
باری من خسته دل چنینم نه چنان
آلوده مبا بنان عشاق بنان
بازنشر کرده است.
منم زیبا
که زیبا بنده­ام را دوست می­دارم
تو بگشا گوش دل، پروردگارت با تو می­گوید
ترا در بیکران دنیای تنهایان، رهایت نخواهم کرد.
رها کن غیر من را، آشتی کن با خدای خود
تو غیر از من چه می­جویی؟
تو با هر کس به غیر از من چه می­گویی؟
تو راه بندگی طی کن عزیز من، خدایی خوب می­دانم
تو دعوت کن مرا با خود به اشکی، یا خدایی میهمانم کن
که من چشمان اشک­آلوده­ات را دوست می­دارم
طلب کن خالق خود را بجو ما را، تو خواهی یافت
که عاشق می­شوی بر ما و عاشق می­شوم بر تو که
وصل عاشق و معشوق هم، آهسته می­گویم، خدایی عالمی دارد
تویی زیباتر از خورشید زیبایم، تویی والاترین مهمان دنیایم
که دنیا بی تو چیزی چون تو را کم داشت
وقتی تو را من آفریدم بر خودم احسنت می­گفتم
مگر آیا کسی هم با خدایش قهر می­گردد؟
هزاران توبه ات را گرچه بشکستی، ببینم من تو را از درگهم راندم؟
که می­ترساندت از من؟رها کن آن خدای دور؟
آن نامهربان معبود، آن مخلوق خود را
این منم پروردگار مهربانت، خالقت، اینک صدایم کن مرا، با قطره اشکی
به پیش آور دو دست خالی خود را، با زبان بسته­ات کاری ندارم
لیک غوغای دل بشکسته­ات را من شنیدم
غریب این زمین خاکی­ام، آیا عزیزم حاجتی داری؟
بگو جز من کس دیگر نمی­فهمد. به نجوایی صدایم کن. بدان آغوش من باز است
قسم بر عاشقان پاک با ایمان
قسم بر اسبهای خسته در میدان
تو را در بهترین اوقات آوردم
قسم بر عصر روشن، تکیه کن بر من
قسم بر روز، هنگامی که عالم را بگیرد نور
قسم بر اختران روشن اما دور، رهایت من نخواهم کرد
برای درک آغوشم، شروع کن، یک قدم با تو
تمام گام­های مانده­اش با من.
تو بگشا گوش دل، پروردگارت با تو می­گوید
تو را در بی­کران دنیای تنهایان، رهایت من نخواهم کرد.
بازنشر کرده است.
معشوق من از همه نهانست بدان
بیرون ز کمان هر گمانست بدان
در سینهٔ من چو مه عیانست بدان
آمیخته با تنم چو جانست بدان
بازنشر کرده است.
مجموع جهان عاشق یک پارهٔ من
چاره‌گر و چاره‌ساز بیچارهٔ من
خورشید و فلک غلام سیارهٔ من
نظاره‌گر دو کون نظارهٔ من
بازنشر کرده است.
ما مرد سنانیم نه از بهر سه نان
ما دست زنانیم نه از دست زنان
در صید بدانیم نه در صید بدان
از بند جهانیم نه در بند جهان
بازنشر کرده است.
ما کاهگلان عشق و پهلو به زمین
کرده است زمین را کرمش مرکب و زین
تا میبرد این خفتگکانرا در خواب
اصحاف الکهف تا سوی علیین
بازنشر کرده است.
گلباغ نهانست و درختان پنهان
صد سال نماید او و او خود یکسان
بحریست محیط و بی‌حد و بی‌پایان
صد موج ز موج او درون صد جان
بازنشر کرده است.
گفتم مکن ایروت حسن خوت حسن
من دزد نیم مبند دستم بر سن
گفتا که کجائی تو هنوز ای همه فن
حقا که چنان شوی که کبرت ستسن
بازنشر کرده است.
گفتم که بر حریف غمگین منشین
جز پهلوی خوشدلان شیرین منشین
در باغ چو آمدی سوی خار مرو
جز با گل و یاسمین و نسرین منشین
بازنشر کرده است.
کس نیست به غیر از او در این جمله جهان
نی زشت و نه نیکو و نه پیدا و نهان
هر تیر که جست هست از آن سخت کمان
هر نکته که هست جست از آن شعله دهان