اُمــــیـــد

من در یک نفر دچار شده ام که او در جانم خلاصه میشود بیشتر

اُمــــیـــد
حامی طلایی
کاربر VIP
۴,۱۶۸ پست
۷۸۷ دنبال‌کننده
۶۲۷,۳۶۶ امتیاز
۱۷۳ پسند
مرد
۱۳۰۰/۰۷/۱۴
دین اسلام
ايران، آذربايجان شرقي، تبریز
سربازی رفته ام
قد ۱۷۵، وزن ۷۰

تصاویر اخیر

و ۱۵ کاربر دیگر بازنشر کرده‌اند.
ای
ے

تو مهربون نبودی
میون این همه آدم تو یه هم زبون نبودی
گذشتن از

‌#آخرین_لحظه ی
واسه از تو گذشتم همینو میگن یه

❇️❇️❇️❇️❇️❇️
ايـن تاهميشِـه بويِ مارو ميدِه
حتيٰ
مالِ مَن نيستـي!..

❇️❇️❇️❇️❇️❇️
حتی مَن از تَصَوَّرِ
این که به من فکر میکنی می‌میرم...

♾️♾️♾️♾️
لینک
مشاهده ۲۵ دیدگاه دیگر ...
بازنشر کرده است.
پاهایم را باران شست...
کفش هایم اما هنوز خیس
نشده است ....
من پا برهنه تا کجا ب دنبالت
دویده ام ک هیچ خودم
یادم نیست کجا کفش هایم
جا مانده است !!
.
دیدگاه غیرفعال شده است.
بازنشر کرده است.
بی گدار ب آب زدم...
فک کردم برای ماندن آمدی ..
تخت را خلوت کردم ...
خواستم دو نفره مان
یک نفره جا بشود ...
تو رفتی ...
باران دعوا دارد..‌
و من ماندم
تخت عریان از هیچ...!!
.
دیدگاه غیرفعال شده است.
بازنشر کرده است.
چشم تو آبی نبود، نام تو آبی بود
که آن‌همه مرا به جستجوی نام خودم میان این‌همه دریاچه‌های مرده سرگردان کرد
هر زن اگر دریاچه‌ای بوده یا نگینی آبی در انگشتر،
حساب کنید من به گرداب چند دریاچۀ مرده
یا در انگشتان چند زن آبی غرق شده‌ام
نام مرا نام تو دیوانه کرد
و آنچه یافتم آخر کار، نه فیروزه بود، نه زمرد کوه‌های شرق
چخماقی بود از جنس آتش‌های کیهان
که به ژرفاهای گمِ دریای فارس
خیس خورده و مرجانی شده بود
جنس من آبی نبود، نام تو آبی بود..
دیدگاه غیرفعال شده است.
بازنشر کرده است.
اگرها و اماها
مثل سایه همیشه در کنارمان
قدم می‌زنند
یکی مامور شکنجه است
دیگری بازپرس
رییس‌شان،
گذشته است
و خاطرات
برایشان جاسوسی می‌کنند
کافی‌ست،
افسوس بخوری
انگار موی جن را آتش زده‌ای
اگرها و اما‌ها
مثل مور و ملخ می‌ریزند
و تا بخواهی به دفاع از خود برآیی،
اما‌های بیشتری در شهر ذهنت
پخش می‌شوند
همه جا را می‌گردند
تا عاقبت
تو را به تله می‌اندازند
جواب بدهی،
کشیده را خورده‌ای
و تا برائت‌نامه را
امضا نکنی
و اشتباه ناکرده را قبول،
در انفرادی حبسی
گرچه گاهی هم به انتحار
فکر می‌کنی
اما مجال پیدا نمی‌کنی
چون چوبه‌دار
همیشه
آماده است
تا تو را حلق‌آویز کند..
دیدگاه غیرفعال شده است.
بازنشر کرده است.
به هر قدم
قدری گفتم از زمان کَندم
کنون چو می‌نگرم
او ز عمر من کنده است..
.
من ایستاده در اکنون و او در آینده است..
دیدگاه غیرفعال شده است.
بازنشر کرده است.

بس که با
جان و دلم آمیختگی
کس نداند این تو هستی، یا منم

دیدگاه غیرفعال شده است.
بازنشر کرده است.
از تصوّر اینکه روزی زنی
با پا‌های من از مقابلت بگذرد
‌طوری‌که در شلوغِ خیابان بایستی
و چشم‌هایت را ببندی و لبخند بزنی
از تصوّر اینکه روزی زنی
با لب‌های من نشانیِ جایی را بپرسد
طوری‌که دلت بخواهد بگویی: «همین‌جاست!»
از تصوّر اینکه روزی زنی
با چشم‌های من نگاهت کند
طوری‌که با خودت بگویی: «خودش است!»
دیوانه می‌شوم
لطفاً
فراموشی بگیر!
لطفاً
روزی اگر قرارمان به فراموشی شد،
واقعاً
فراموشی بگیر!



.
همیشه عالی بودن خانم کردبچه
قلمش مانا.
دیدگاه غیرفعال شده است.
بازنشر کرده است.
لبخند...
مگر همین لبخند سر‌پا نگه‌ام دارد
دیواری پوسیده‌ام
که اگر قاب عکسش را برداری
فرو می‌ریزد...
.
دیدگاه غیرفعال شده است.
بازنشر کرده است.
- چیشد که یادش افتادی!؟
.
+مُرد!!
دیدگاه غیرفعال شده است.
بازنشر کرده است.
از میان تمام واژه‌های دنیا
تنها نام تو را دوست دارم؛
واژه‌ای که مرا به گریه می‌اندازد
واژه‌ای که مرا به خنده می‌اندازد
واژه‌ای که طرز ادای حروفش را دوست دارم
با چشم‌های خودت ببینی
تا خاطره‌ای بردارم از حیرت آشکارت
من
خاطرات زیادی از تو ندارم امّا
زیاد به تو فکر می‌کنم
و از هر خیابانی که می‌گذرم،
قبلاً درحالِ فکر کردن به تو از آن گذشته‌ام
درحال فکر کردن به تو راه می‌روم، آواز می‌خوانم
درحال فکر کردن به تو می‌خوابم، بیدار می‌شوم
درحال فکر کردن به تو زندگی می‌کنم
درحال فکر کردن به تو
یک آن یادم می‌افتد که دیگر
چیز زیادی برای تجربه ‌کردن نمانده ‌است
چیزی
برای تجربه ‌کردن نمانده است،
آنقدر با تو زیسته‌ام بی‌تو
که فکر می‌کنم دیگر
می‌توانم بمیرم.

از
۲۰۲۱-۰۴-۱۴ ۱۷.۱۲.۴۱.png
دیدگاه غیرفعال شده است.