قلبهای مهربون

قلبــــــــــــــها رو مهربــــــــــون کنیــــــــــــم بیشتر

قلبهای مهربون
۷۲۹,۳۷۰ پست
۱,۲۵۱ مشترک
۹۹۴ پسند
عمومی

رتبه گروه

مبنای تعداد کاربر رتبه ۳
مبنای تعداد هوادار رتبه ۲
مبنای تعداد ارسال رتبه ۱
بازنشر کرده است.
صاف و درد
غنچه ای گفت به پژمرده گلی
که ز ایام، دلت زود آزرد
آب، افزون و بزرگست فضا
ز چه رو، کاستی و گشتی خرد
زینهمه سبزه و گل، جز تو کسی
نه فتاد و نه شکست و نه فسرد
گفت، زنگی که در آئینهٔ ماست
نه چنانست که دانند سترد
دی، می هستی ما صافی بود
صاف خوردیم و رسیدیم به درد
خیره نگرفت جهان، رونق من
بگرفتش ز من و بر تو سپرد
تا کند جای برای تو فراخ
باغبان فلکم سخت فشرد
چه توان گفت به یغماگر دهر
چه توان کرد، چو میباید مرد
تو بباغ آمدی و ما رفتیم
آنکه آورد ترا، ما را برد
اندرین دفتر پیروزه، سپهر
آنچه را ما نشمردیم، شمرد
غنچه، تا آب و هوا دید شکفت
چه خبر داشت که خواهد پژمرد
ساقی میکدهٔ دهر، قضاست
همه کس، باده ازین ساغر خورد
بازنشر کرده است.
ز غم مباش غمین و مشو ز شادی شاد
که شادی و غم گیتی نمیکنند دوام
بازنشر کرده است.
هر دوی ما
یک نفر را تنها گذاشتیم...
اول تو مرا،
و سپس،
من خودم را...
1604650993976273_large.jpg
بازنشر کرده است.
اگر جای دانه هایت را که روزی کاشته ای فراموش کردی،
باران روزی به تو خواهد گفت کجا کاشته ای …
"پس نیکی را بکار،
بالای هر زمینی…
و زیر هر آسمانی….
برای هر کسی... "
تو نمیدانی کی و کجا آن را خواهی یافت!!
که کار نیک هر جا که کاشته شود به بار می نشیند …
اثر زیبا باقی می ماند،
حتی اگر روزی صاحب اثر دیگر حضور نداشته باشد
1637736302125116_large.jpg
بازنشر کرده است.
در من طلوع کن
تا آغوشم
از تلالو بلور تنت
زلالی گیرد و منور گردد
با تبسم و لبخند
عشق را در دل و
احساس عاشقانه زیستن را
در جانم جاری کن
تا در هاله‌ای از رقص گیسوانت
به آرامش برسم
1637736865367709_large.jpg
بازنشر کرده است.
غم ندارم که به بہ بند تو ڪَرفتار شدم
غمم آن‌ست ڪه ترسم ڪنی آزاد مرا ..
1638883976119753_large.jpg
بازنشر کرده است.
باغ نومیدان،
چشم در راه بهاری نیست.
گر ز چشمش پرتو گرمی نمی تابد،
ور به رویش برگ لبخندی نمی روید؛
باغ بی برگی که می‌گوید که زیبا نیست؟
بازنشر کرده است.
سبز
با تو دیشب تا کجا رفتم
تا خدا وآن سوی صحرای خدا رفتم
من نمی‌گویم ملایک بال در بالم شنا کردند
من نمی‌گویم که باران طلا آمد
با تو لیک ای عطر سبز سایه پرورده
ای پری که باد می‌بردت
از چمنزار حریر پر گل پرده
تا حریم سایه‌های سبز
تا بهار سبزه‌های عطر
تا دیاری که غریبی‌هاش می‌آمد به چشم آشنا، رفتم
با تو دیشب تا کجا رفتم
بازنشر کرده است.
تمامِ شعرها صاحب دارند
اسم دارند
شناسنامه دارند ؛
هر شاعری به هنگامِ نوشتن
تصویرِ زن یا مردی را در سر دارد که او می شود مالکِ مطلقِ اثر...
-فرزانه‌صدهزاری
1637737607537652_large.jpg
بازنشر کرده است.
یک دروغ ممکن است دنیا را دور بزند و به جای اولش برگردد؛ اما در همین مدت، یک حقیقت هنوز دارد بند کفش های خود را می بندد تا حرکت کند.
مارک تواین
1637737923587606_large.jpg