×کافه ادبیات×

بِه تو اَزتو می نویسَم به تو اِی همیشه دریآد شعر،داستانک،جملا ... بیشتر

×کافه ادبیات×
۳۱۴ پست
۱۹۳ مشترک
۵۹ پسند
عمومی

رتبه گروه

مبنای تعداد کاربر رتبه ۳۸
مبنای تعداد هوادار رتبه ۶۳
مبنای تعداد ارسال رتبه ۱۲۰
‌چو همرهَم تو نباشی
سفر چه سود کند ؟


↬ @ghazalaneh ↫
༻‌
dac_bc447d9a77997e116cdf8cf7b68c3a17.jpg
خانه‌های قدیمی جایی بود برای حس آرامش و آسایش ...
چون معماران چند نسل قبل تعبیرشان از خانه
جایی برای دور هم جمع شدن اعضا و تقویت دوستی‌ها بود، برای همین در ساختن بنا وسواس داشتند که جهت خانه به سمت نور خورشید و قبله باشد،تا در روزهای گرم سایه داشته باشد و در روزهای سرد آفتابگیر شود...❤
.
dag_0926b8fefb5c02ed4a02b720704acfee.jpg
همه می پرسند :
چیست در زمزمه ی مبهمِ آب ؟
چیست در همهمه ی دلکشِ برگ ؟
چیست در بازیِ آن ابرِ سپید ،
روی این آبیِ آرامِ بلند ،
که تو را می بَرَد اینگونه به ژرفای خیال ؟
چیست در خلوتِ خاموشِ کبوترها ؟
چیست در کوششِ بی حاصلِ موج ؟
چیست در خنده ی جام ؟
که تو چندین ساعت ،
مات و مبهوت به آن می نگری ؟
نه به ابر
نه به آب ،
نه به برگ ،
نه به این آبی آرام بلند ،
نه به این خلوت خاموش کبوترها ،
نه به این آتش سوزنده بجام ،
من به این جمله نمی اندیشم .
من ، مناجاتِ درختان را ، هنگام سحر ،
رقصِ عطرِ گل یخ را با باد ،
نقشِ پاکِ شقایق را در سینه ی کوه
صحبتِ چلچله ها را با صبح ،
نبضِ پاینده ی هستی را در گندم زار ،
گردشِ رنگ و طراوت را در گونه ی گل ،
همه را می شنوم ،
می بینم.
من به این جمله نمی اندیشم !
به تو می اندیشم
ای سرا پا همه خوبی ،
تک وتنها به تو می اندیشم .
همه وقت
همه جا
من به هر حال که باشم به تو می اندیشم .
تو بِدان این را ، تنها تو بِدان !
تو بیا
تو بمان با من ، تنها تو بمان !.
جای مهتاب به تاریکی شب ها تو بتاب
من فدای تو ، به جای همه گلها تو بخند .
اینک این من که به پای او در افتادم باز
ریسمانی کن از آن موی دراز ،
تو بگیر ،
تو ببند !
تو بخواه
پاسخ چلچله ها را ، تو بگو !
قصه ی ابر هوا را ، تو بخوان !
تو بمان با من ، تنها تو بمان !
در دل ساغر هستی تو بجوش !
من همین یک نفس از جرعه ی جانم باقی ست ،
آخرین جرعه ی این جامِ تهی را تو بنوش.

فریدون مشیری
f06_1437402178099762.jpg
جان پس از عمری دویدن لحظه ای آسوده بود
عقل سرپیچیده بود از آنچه دل فرموده بود
عقل با دل رو به رو شد ، صبح دلتنگی بخیر
عقل برمی گشت راهی را که دل پیموده بود
عقل کامل بود ، فاخر بود ، حرف تازه داشت
دل پریشان بود، دل خون بود، دل فرسوده بود
عقل منطق داشت ، حرفش را به کرسی می نشاند
دل سراسر دست و پا می زد ، ولی بیهوده بود
حرف منّت نیست اما صد برابر پس گرفت
گردش دنیا اگر چیزی به ما افزوده بود
من کی ام؟! باغی که چون با عطر عشق آمیختم
هر اناری را که پروردم به خون آلوده بود...
فاضل نظری
نیامده ایم تا جمع کنیم !
آمده ایم تا ببخشیم !
آمده ایم تا عشق را ، ایمان را ، امید را ،
دوستی را با دیگران قسمت کنیم و غنی برویم !
آمده ایم تا خلئی را پر کنیم که
فقط و فقط با وجود ما پر می شود و بس !
آمده ایم تا نیازی را بر طرف کنیم که
فقط و فقط از عهده ی ما بر می آید و بس !
بی حضور ما نمایش با شکوه زندگی چیزی کم داشت ،
آمده ایم تا بازیگر خوب صحنه ی زندگی باشیم . . .
هرکسی در این زندگی نقشی دارد،
نقش خود را خوب بازی کنیم ، نه اینکه خوب نقش بازی کنیم.
m2kb_photo_2016-11-09_01-56-12.jpg
خداوند ،
انگار بعضی ها را ، خیلی با حوصله آفریده !
از عشق ، از محبت ، صبر، وفاداری و
معرفت به مقدار زیاد در وجودشان گذاشته ...
اصلا این بعضی ها انگار صرفا برای خوب شدن حالمان آمده اند ...
نه نقش بازی می کنند ،
نه ادا در می آورند !
وقتی تمام درها به رویت بسته می شود ،
یک نگاهشان کافیست برای روزها آرامشت ...!
یک حرفشان ، یک خنده شان کافیست تا
غصه از در و دیوار زندگیت پاک شود ...!
شانه شان را که داشته باشی ، انگار تمام دنیا را یک جا داری ...!
بی نهایت تکیه گاهند ؛
و عجیب پناهگاه ...
بی توقع به دردت گوش می کنند ؛
و بی انتها حس خوب می بخشند ...!
باور کنید
اینها خیلی با حوصله آفریده شده اند !
فرقی نمی کند
پدر ، مادر ، همسر، دوست یا ...
اگر یکی از اینها را کنارتان دارید ،
خوشبختید !
قدرش را خیلی بدانید ...
✍️ فرشته رضایی
gbhk_photo_2018-12-06_23-12-30.jpg
اگر امشب...
◘از حوالی دلم گذشتی.............
◘ آهسته رد شو....
◘دلتنگی را با هزار بدبختی خواباندم....................!!!♥♥♥
تا پیامک می دهم چیزی نمی گوید ولی
روز و شب چت با فلانی و فلانی می کند
ادعای "قطعی نت" می کند اما مرا
بازدید آخرش دارد روانی می کند!
images (11).jpeg
وطنم شدی
و من به حکم دوست‌داشتنت
ممنوع‌الخروج شدم..!
چه شیرین است
محدودیت‌هایی
که به تو ختم می‌شوند


↬ @ghazalaneh ↫
༻‌
dac_fd8fceaaa856e7be8dce577640aa5304.jpg
من یک برگ زرد می کشم،تنها
تاپاییز تمام نشود
وزمستان نیاید
تا اینکه تصویرتو در قلبم ماندگار شود
آنگاه که دستم را درپاییز عشق رها کردی
یادت هست؟
www_queen_pix_blogfa_com_nature_2.jpg