×کافه ادبیات×

بِه تو اَزتو می نویسَم به تو اِی همیشه دریآد شعر،داستانک،جملا ... بیشتر

×کافه ادبیات×
۱۷۳ پست
۱۵۵ مشترک
۵۱ پسند
عمومی

رتبه گروه

مبنای تعداد کاربر رتبه ۴۹
مبنای تعداد هوادار رتبه ۷۱
مبنای تعداد ارسال رتبه ۱۴۲
انسان به وسعت تفکرش آزاد است...
بازنشر کرده است.
پاییز را دوست دارم !
❤❤❤
بویِ "مهر" می دهد ...
شبیه دخترکِ شاعری ست ؛
با موهایی بلند و موج دار ...
دختری که دیوانه وار ، عاشقِ کسی شده
و با شعرهایِ نارنجی اش ؛
برایِ یک شهر ، دلبری می کند ...
دختری با چشم هایی عسلی ... و لب هایی انار گونه ...
حیف از این همه زیبایی ؛
که بادها به تاراج می برند ... !
هر بار که از پشتِ پنجره ، صدایِ آوازش به گوش می رسد ؛
تمام جانِ آدم ، می سوزد ...
مگر می شود برایِ معصومیتش اشک نریخت ؟!
برای دخترکی که از بی مهریِ آدم ها ؛
هر سال همین موقع ؛
موهایش را کوتاه می کند ،
و آن ها را دانه دانه ؛
زیرِ پایِ عابرانِ بی انصافِ شهر می ریزد ...
کسی توجهی نمی کند ،
دخترک دلش می گیرد ،
روی بلند ترین ابرها می ایستد ،
و دردهایِ هزار ساله اش را ،
از دریچه ی چشم هایِ معصوم و بی پناهش ، به زمین می ریزد ...
هیچ دستی برای پاک کردنِ اشک هایش نیست !
تمام داراییِ این مردم ؛
چتری ست که رویِ سرشان می گیرند
تا مبادا خیس شوند و خوابِ شیرینِ بی تفاوتی ، از سرشان بپرد !
دلم برایش می سوزد ...
چقدر دوستش دارم !!!
و چقدر ناتوانم ؛
وقتی برایِ چشم هایِ خیس و باران خورده اش ؛
کاری از دستم بر نمی آید ...❤❤❤❤
بازنشر کرده است.
برای من که دلم چون غروب پاییز است / صدای گرم تو از دور هم دل انگیز است . . .
 
این هوا ، هوای دلگیریست ، فصل قلبم پاییزیست!
آسمان قلبم ابری است ، دلم گرفته ، این چه دردیست ؟
بس که دلتنگم اگر گریه کنم می گویند
قطره ای قصد نشان دادنِ دریا دارد !

بازنشر کرده است.
!
فقط تو
چهره ات را برگردان
به سمت دلهره ی زرد صورتم
نگاهت ،آویزان چشمهایم
بند به بند
نگفته هایم را بچین
به اشاره ای آهنگین
""زمزمه ی موزون ِلبانت""

  • Mehrbanu Akbari

    برای من که دلم چون غروب پاییز است / صدای گرم تو از دور هم دل انگیز است . . .
     
    این هوا ، هوای دلگیریست ، فصل قلبم پاییزیست!
    آسمان قلبم ابری است ، دلم گرفته ، این چه دردیست ؟

بازنشر کرده است.
تو آمدی
و بی آنکه بدانی
خدا با تو برای من
با یک بغل شعر نگفته فرستاد
حالا بنشین و تماشا کن
چگونه آیه آیه کتاب رسالت تو را
خواهم سرود
پیامبر از همه جا بی خبر من....❣

مرا دریاب !
ای خورشید در چشم تو زندانی ...!

♥️
مشاهده ۱ دیدگاه دیگر ...
شبي درشب ترين شبها، تو ماهم مي شوي آيا؟
تو تسليم تماشاي نگاهم مي شوي آيا؟
شبيه يك پرنده، خيس از باران كه مي آيم؟
تو با دستان پر مهرت، پناهم مي شوي آيا؟
پس از طي كردن فرسنگها راهي كه مي داني
كنار خستگيها، تكيه گاهم مي شوي آيا؟
شناكردن ميان خاكهارا من بلد هستم
تو اقيانوس موج؛ آماج راهم مي شوي آيا؟
نگاه ناشيانه ؛من به هستي داشتم عمري
تو تصحيح تمام اشتباهم مي شوي آيا ؟
اگر بي روز و بي تقويم ماندم من
به وصل فصلهايت سال و ماهم مي شوي آيا؟
براي دوستم داري گواهت بوده ام عمري
براي دوستت دارم گواهم مي شوي آيا؟؟
عشق را در کوه دل فریاد کن
عاشقانه بـــــاز گردد سوی تو...