×کافه ادبیات×

بِه تو اَزتو می نویسَم به تو اِی همیشه دریآد شعر،داستانک،جملا ... بیشتر

×کافه ادبیات×
۱۸۰ پست
۱۸۱ مشترک
۵۴ پسند
عمومی

رتبه گروه

مبنای تعداد کاربر رتبه ۴۱
مبنای تعداد هوادار رتبه ۶۷
مبنای تعداد ارسال رتبه ۱۴۵

شَـب هایِـ چِنیـن نَهـ وَقـتِ خــواب اَست!

1.jpg
هیس . .‌ .! ، تو محکومی به زندگی کردن با خیالش . . .
هیس . . .! ، تو محکومی به بی صدا گریه کردن . . .
هیس . . .! ، تو محکومی به چشیدن تلخی قهوه . . .
هیس . . .! ، تو محکومی به نگاه کردن به عکساش . . .
هیس . . .! ، تو محکومی به بند اومدن نفس هات . . .
هیس . . .! ، تو محکومی به دیوانه بودن برای اون . . .
باران میبارد ، ای کاش تو بودی و من ،
باران میبارد ،
ای کاش تو بودی و من ، دریا بود و آتش . . ‌.
ای کاش گیتارت بود و قهوه ی من . . .
ای کاش قدم هایت بود و قدم های من کنارت . . .
ای کاش صدایت بود و چشمانم خیره به تو . ‌. .
ای کاش خنده هایت بود و نوشتن هایم برای تو . . .
ای کاش شانه هایت بود و سکوت من . . .
ای کاش بودی و نبود اشک های من . . .
ای کاش بودی و نبود دلتنگی های من . . .
ای کاش بودی و نبود آشوب من . . .
  • Reza

    سلام. تولدتون مبارک. انشااله به همه آرزوها و اهدافتون برسین

لبخند که میزنی
دلم می‌لرزد
ویرانی دل
به خنده‌ات می‌ارزد
همه می‌گویند: «قانع باش»
چرا ؟
در این عمر کوتاه، چرا باید قانع بود؟
پرواز کن، هرچه رفیع تر
دست افشانی کن و برقص
هرچه دیوانه‌وارتر
باشعری عاشقانه،که اندرچشمت نهفته ست
دل از کفِ منِ زار،توبی درنگ رُبُودی
بنشسته ام دوزانو،درپیش پای چشمت
همچون گلهای پونه،آهنگ عشق سرودی
کلاس آنلاین به صورت رایگان
انسان به وسعت تفکرش آزاد است...
بازنشر کرده است.
پاییز را دوست دارم !
❤❤❤
بویِ "مهر" می دهد ...
شبیه دخترکِ شاعری ست ؛
با موهایی بلند و موج دار ...
دختری که دیوانه وار ، عاشقِ کسی شده
و با شعرهایِ نارنجی اش ؛
برایِ یک شهر ، دلبری می کند ...
دختری با چشم هایی عسلی ... و لب هایی انار گونه ...
حیف از این همه زیبایی ؛
که بادها به تاراج می برند ... !
هر بار که از پشتِ پنجره ، صدایِ آوازش به گوش می رسد ؛
تمام جانِ آدم ، می سوزد ...
مگر می شود برایِ معصومیتش اشک نریخت ؟!
برای دخترکی که از بی مهریِ آدم ها ؛
هر سال همین موقع ؛
موهایش را کوتاه می کند ،
و آن ها را دانه دانه ؛
زیرِ پایِ عابرانِ بی انصافِ شهر می ریزد ...
کسی توجهی نمی کند ،
دخترک دلش می گیرد ،
روی بلند ترین ابرها می ایستد ،
و دردهایِ هزار ساله اش را ،
از دریچه ی چشم هایِ معصوم و بی پناهش ، به زمین می ریزد ...
هیچ دستی برای پاک کردنِ اشک هایش نیست !
تمام داراییِ این مردم ؛
چتری ست که رویِ سرشان می گیرند
تا مبادا خیس شوند و خوابِ شیرینِ بی تفاوتی ، از سرشان بپرد !
دلم برایش می سوزد ...
چقدر دوستش دارم !!!
و چقدر ناتوانم ؛
وقتی برایِ چشم هایِ خیس و باران خورده اش ؛
کاری از دستم بر نمی آید ...❤❤❤❤
بازنشر کرده است.
برای من که دلم چون غروب پاییز است / صدای گرم تو از دور هم دل انگیز است . . .
 
این هوا ، هوای دلگیریست ، فصل قلبم پاییزیست!
آسمان قلبم ابری است ، دلم گرفته ، این چه دردیست ؟