♛Aℒℐ♛▂▃▄▅▇مدیرعامل از اون خوبا▇▅▄▃▂

الحـمـבلله الذے جعـلنا من المتمسڪین بــولایت عـلے بــن ابــیطالب (ع) بیشتر

♛Aℒℐ♛▂▃▄▅▇مدیرعامل از اون خوبا▇▅▄▃▂
۳,۸۲۹ پست
۲۴۰ دنبال‌کننده
۱۶۹,۵۵۱ امتیاز
۱۲۳ پسند
مرد
۱۳۶۴/۰۴/۱۰
ليسانس
Mechanical Installation Engineer
دین اسلام
ايران، تهران، تهران
زندگی با خانواده
سربازی معاف
سیگار نميکشم
ღادکلنღ ✚ ورزش وتفریح❥
Logan
قد ۱۹۰، وزن ۹۵

تصاویر اخیر

و ۱ کاربر دیگر بازنشر کرده‌اند.

از عـــلی آمــــوز اخلاص عــمل
شیر حـق را دان مطـهر از دغـل
.
در غــزا بر پهلوانی دست یافت
زود شمشیری برآورد و شتافت
.
او خـدو انداخت بر روی عـــلی
افتـــخار هـــر نبی و هـــر ولی
.
آن خدو زد بر رخی که روی ماه
سجده آرد پیش او در سجده گاه
.
در زمان انداخت شمشیر آن علی
کـــرد او اندر غــزااش کــاهــلی
.
گشت حیران آن مبارزه زیـن عمل
وز نمودن عفو و رحمت بی محل
.
گفت بـر مــن تـــیغ تیز افـــراشتی
از چه افکـندی مــرا بگـــذاشتــی
.
در شجاعت شیر ربانیستــی
در مروت خود که داند کیستی
.
ای علی که جمله عـقل و دیده ای
شــمه ای واگو از آنچه دیده ای
.
تیغ حلمت جــــان مـــا را چـاک کرد
آب علمت خاک ما را پاک کــرد
.
باز گو دانـــم که این اسرار هــوست
ز آنکه بی شمشیر کشتن کار اوست
.
باز گو ای باز عـــرش خـــوش شکار
تا چه دیدی این زمان از کردگار
.
چشـــم تــــو ادراک غـیـب آموختــه
چشمهای حاضران بر دوخـته
.
راز بگشـــا ای علـی مــرتـــضـــی
ای پس سوء القضا حسن القضاء
.
گفت من تیغ از پی حق مـــی زنم
بنده حقم نه مـــأمور تـــنم
.
شیــر حــقــم نیـستم شیــر هوا
فعل من بر دین مـــن باشد گــوا
.
رخت خــــود را من زره بـــرداشتم
غیر حــق را مـــن عـدم انگاشتــم
.
سایه ای ام کد خدایم آفتاب
حاجـبم من نـیستم او را حــجـاب
.
خون نپــــوشد گــــوهـــر تیغ مرا
باد از جا کی برد مــیغ مــــرا
.
که نیم کوهــم زحــلم و صــبر و داد
کوه را کی در رباید تنــدبــــاد
.
کــوهم و هسـتی مـن بـنیاد اوست
ور شوم چون کاه بادم یاد اوست
.
جــز به باد او نــجنبد میـل مـن
نیست جز عشق احد سر خـــیل مــــن
.
چــــون در آمد در مــیان غیر خدا
تیغ را اندر میان کردن سزا
.
بـــــخل من لله عطا لله و بس
جــــمله لله ام نـــیم من آن کـــس
.
ور کشم بــاری بــــدانم تا کـــــجا
ماهم و خورشید پیشم پیـــشوا
.
بیش از این باخلق گفتن روی نیست
را گنجانی اندر نیست

10531466777505492860_1.jpg
دیدگاه غیرفعال شده است.
خدایا
وقتی همه چیز را به تو می سپارم ،
نورِ بی کرانِ تو در من جریان می یابد ؛
و دعایم به بهترین شیوه ی ممکن متجلی می شود . . .
پس هم اکنون خود را در آغوش تو رها می کنم ،
تا تمام آشفتگی ها و سردرگمی هایم ،
در حضور امن و گرمِ تو ،
به آرامی ذوب شوند و از میان بروند . . .
میدونی وقتی خدا داشت بدرقت میکرد چی گفت؟
گفت:
جایی که میری مردمی داره که میشکننت.
نکنه غصه بخوری تو تنها نیستی
.تو کوله بارت عشق میذارم صبوری رو میزارم که بگذری…
قلب میزارم که جابدی…
اشک میدم تا همراهیت کنه…
و اما مرگ که بدونی دوباره پیش خودم برمیگردی….
خدایا من در کلبه فقیرانه خویش چیزی دارم
که تو در عرش کبریایی خود نداری
من چون تویی دارم و
تو چون خودی
نداری..
19711_2.jpg
بازنشر کرده است.

سر بر شانه خدا بگذار
تا قصه عشق را چنان زیبا بخواند
که نه از دوزخ بترسی و نه از بهشت
...
به رقص درآیی
قصه عشق بودن ماست...

فقط خداست که …
میشود با دهان بسته صدایش کرد…
میشود با پای شکسته هم به سراغش رفت…
تنها خریداریست که اجناس شکسته را بهتر برمیدارد…
تنهاکسی است که وقتی همه رفتند میماند…
وقتی همه پشت کردند آغوش میگشاید…
وقتی همه تنهایت گذاشتند محرمت میشود…
و تنها سلطانیست که …
دلش با بخشیدن آرام می گیرد، نه با تنبیه کردن…!
همیشه و همه جا …

” خدایا ” تو را عاشق دیدم و غریبانه عاشقت شدم
تو را بخشنده پنداشتم و گنه کار شدم
تو را وفادار دیدم و بی وفایی نمودم ولی هر کجا که رفتم سرشکسته بازگشتم
تو را گرم دیدم و در سردترین لحظات به سراغت آمدم
اما…
تو مرا چه دیدی که همچنان بخشنده و توبه پذیر و مشتاق بنده ات ماندی ؟

سلام به خدایم که هر چه هست از اوست،
سلام به زندگی،
پــــــــــرﻭﺭﺩﮔﺎﺭﺍ:
ﺍﺯ ﺑﺎﺑﺖ ﺯﻳﺒﺎﺗﺮﻳﻦ ﺗﻜـﺮﺍﺭ ﺍﻳﻦ ﺩﻧﻴﺎ ﻛﻪ ﺑﻴﺪﺍﺭﻳﺴﺖ، ﺗﻮ ﺭﺍ ﺳﭙﺎﺳﮕﺰﺍﺭم،
ﺍﺯ ﺗﻮ ﺗﻘﺎﺿﺎ ﺩﺍﺭم ﻫﻤﺎﻧﻄﻮﺭ ﻛﻪ ﭼﺸﻢ صورت ﻣﺎ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺯﻳﺒﺎییﻫﺎﻳﺖ ﺑﺎﺯﻛﺮﺩی،
ﭼﺸﻢ ﺩﻟﻤﺎﻥ ﺭﺍ ﻫﻢ ﺑﻪ ﺣﻘﻴﻘﺖ ﺑﻨﺪﮔﻴﺖ ﺑﺎﺯ ﻧﮕﻬﺪﺍﺭ.
” آﻣﻴﻦ “

کاش چون برگ خزان رقص مرا
نیمه شب ماه تماشا می کرد
در دل باغچهٔ خانهٔ تو
شور من
وِلوِله برپا می کرد…

آری، آری، زندگی زیباست.
زندگی آتش‌گَهی دیرنده پابرجاست.
گر بیفروزی‌اش، رقص شعله‌اش در هر کران پیداست.
ورنه، خاموش است و خاموشی گناه ماست

امتحان کردم ببینم سنگ می فهمد تورا
از تو گفتم با دلم ، کوتاه آمد؛ گریه کرد
.
گفتم مگر به گریه دلش مهربان کنم
چون سخت بود، در دلِ سنگش اثر نکرد!

ز کدام رَه رسیدی!؟ زِ کدام در گذشتی!؟
که ندیده دیده ناگه به درونِ دل فتادى!؟
اشعار-عاشقانه-کوتاه-1.jpg
بازنشر کرده است.
در خیابان راه افتادم ،
در صورتِ تمام رهگذرها دنبالِ مهربانی گشتم ،
و نبود‌ !
ما کجای دنیایِمان "مهربانی" را گم کردیم ؟!
که اینگونه تمام کوچه هایمان "زمستان" است ... !
ad415ea571c26f85cdb2964d68b65425-425