♛Aℒℐ♛▂▃▄▅▇مدیرعامل از اون خوبا▇▅▄▃▂

الحـمـבلله الذے جعـلنا من المتمسڪین بــولایت عـلے بــن ابــیطالب (ع) بیشتر

♛Aℒℐ♛▂▃▄▅▇مدیرعامل از اون خوبا▇▅▄▃▂
۳,۸۴۶ پست
۲۴۵ دنبال‌کننده
۱۷۰,۴۷۰ امتیاز
۱۲۴ پسند
مرد
۱۳۶۴/۰۴/۱۰
ليسانس
Mechanical Installation Engineer
دین اسلام
ايران، تهران، تهران
زندگی با خانواده
سربازی معاف
سیگار نميکشم
ღادکلنღ ✚ ورزش وتفریح❥
Logan
قد ۱۹۰، وزن ۹۵

تصاویر اخیر

و ۱ کاربر دیگر بازنشر کرده‌اند.

از عـــلی آمــــوز اخلاص عــمل
شیر حـق را دان مطـهر از دغـل
.
در غــزا بر پهلوانی دست یافت
زود شمشیری برآورد و شتافت
.
او خـدو انداخت بر روی عـــلی
افتـــخار هـــر نبی و هـــر ولی
.
آن خدو زد بر رخی که روی ماه
سجده آرد پیش او در سجده گاه
.
در زمان انداخت شمشیر آن علی
کـــرد او اندر غــزااش کــاهــلی
.
گشت حیران آن مبارزه زیـن عمل
وز نمودن عفو و رحمت بی محل
.
گفت بـر مــن تـــیغ تیز افـــراشتی
از چه افکـندی مــرا بگـــذاشتــی
.
در شجاعت شیر ربانیستــی
در مروت خود که داند کیستی
.
ای علی که جمله عـقل و دیده ای
شــمه ای واگو از آنچه دیده ای
.
تیغ حلمت جــــان مـــا را چـاک کرد
آب علمت خاک ما را پاک کــرد
.
باز گو دانـــم که این اسرار هــوست
ز آنکه بی شمشیر کشتن کار اوست
.
باز گو ای باز عـــرش خـــوش شکار
تا چه دیدی این زمان از کردگار
.
چشـــم تــــو ادراک غـیـب آموختــه
چشمهای حاضران بر دوخـته
.
راز بگشـــا ای علـی مــرتـــضـــی
ای پس سوء القضا حسن القضاء
.
گفت من تیغ از پی حق مـــی زنم
بنده حقم نه مـــأمور تـــنم
.
شیــر حــقــم نیـستم شیــر هوا
فعل من بر دین مـــن باشد گــوا
.
رخت خــــود را من زره بـــرداشتم
غیر حــق را مـــن عـدم انگاشتــم
.
سایه ای ام کد خدایم آفتاب
حاجـبم من نـیستم او را حــجـاب
.
خون نپــــوشد گــــوهـــر تیغ مرا
باد از جا کی برد مــیغ مــــرا
.
که نیم کوهــم زحــلم و صــبر و داد
کوه را کی در رباید تنــدبــــاد
.
کــوهم و هسـتی مـن بـنیاد اوست
ور شوم چون کاه بادم یاد اوست
.
جــز به باد او نــجنبد میـل مـن
نیست جز عشق احد سر خـــیل مــــن
.
چــــون در آمد در مــیان غیر خدا
تیغ را اندر میان کردن سزا
.
بـــــخل من لله عطا لله و بس
جــــمله لله ام نـــیم من آن کـــس
.
ور کشم بــاری بــــدانم تا کـــــجا
ماهم و خورشید پیشم پیـــشوا
.
بیش از این باخلق گفتن روی نیست
را گنجانی اندر نیست

10531466777505492860_1.jpg
دیدگاه غیرفعال شده است.

تا نشوی مست خدا
*
***
*****
غم نشود از تو جدا


.
عکس-نوشته-شعر-خدا-مولانا.jpg

در هوایت بی‌قرارم روز و شب
سر ز پایت برندارم روز و شب
***
روز و شب را هم چو خود مجنون کنم
روز و شب را کی گذارم روز و شب
***
جان و دل از عاشقان می‌ خواستند
جان و دل را می‌سپارم روز و شب


عکس-پروفایل-مولانا.jpg

کاش هر صبح به دیدار تو بیدار شدن
تو دوا باشی و با عشق تو بیمار شدن
***
با تو بودن همه ی عمر نفس در نفس‌ات
سر به گیسوی تو از عطر تو سرشار شدن
***
مثل برگ گل سرخ و لب خورشید بهار
سیر از طعم خوش بوسه دیدار شدن
***
حُسن آن نیست که آن کودک کنعانی داشت
حُسن را چشم تو بایست خریدار شدن
***
تو اگر باغچه را نیم نگاهی بکنی
گل بابونه ندارد غم بی بار شدن...

28054375_x383.jpg

ز من اگر برآید
از آن گر نان پزی فزاید
...
خمیر و نانبا دیوانه گردد
تنورش بیت سراید
...
اگر بر گور من آیی زیارت
تو را خرپشته‌ام نماید
...
میا بی‌دف به گور من برادر
که در بزم خدا
...
بدری زان کفن بر سینه بندی
ز جانت درگشاید
...
ز هر سو بانگ جنگ و چنگ مستان
ز هر کاری به لابد کار زاید
...
مرا از آفریده‌ست
همان عشقم اگر مرگم بساید
...
منم مستی و اصل من
بگو از می به جز مستی چه آید
...
به برج روح شمس الدین تبریز
بپرد روح من یک دم نپاید

***

100918673993.jpg
بازنشر کرده است.
آمدى جانم به قربانت
ولى بمان ...
ماندنت آنقدر شيرين است ؛
كه تمامِ دير آمدنت را يك تنه جبران ميكند !
IMG_20190216_171552_856.jpg
بازنشر کرده است.
من همه درد خودم را
به تو گفتم جانا !
اینکه درمان بکنی یا نکنی ؛
مختاری ...
IMG_20190216_171447_091.jpg
بازنشر کرده است.
دلتنگم
چون خیابانی که
از کوچه های بن بست میگذرد ...

IMG_20190216_171143_174.jpg
دیدگاه غیرفعال شده است.
بازنشر کرده است.
هیچ میدانی !
که من در قلب خویش ،
نقشی از عشق تو پنهان داشتم؟
هیچ میدانی !
کز این عشق نهان ،
آتش سوزنده بر جان داشتم ...
IMG_20190216_170949_551.jpg

پلک بگشا نازنینم!
دلربا و بهترینم!
...
خاب ِ نوشینت گوارا نوش ِ مژگان ِ خمار
خمره ی ِ چله نشینم!
...
ناز بالش از پر ِ قو هم برای ِ تو کم است
گُلپر ِ ابریشمینم!
...
تن بلور ِ مو طلایی! آفتابی کن مرا
روشنی بخش ِ زمینم!
...
گونه های ِ نقره ات یاقوت ِ گُل انداخته
قرص ِ ماه ِ شرمگینم!
...
هر سپیده با تو آغاز ِ بهاری دیگر است
خنده کن تا گُل بچینم،
...
با چنین عطر ِ تنی از رشک میسوزد بخور
خوشتراش ِ مرمرینم!
...
چشم زیتون ِ لب انجیری! بده صبحانه ام
مریم ِ معبدنشینم!
...
مهربانی هدیه کن با شُرشُر ِ رود ِ دو دست
سیب ِ فردوس ِ برینم!
...
عشقی و عینت عسل، شینت شکر، قاف ِ تو قند
شور ِ شیرین آفرینم!
...
تاب آوردم شب ِ دلتنگی ام را تا سحر
تا تو را از نو ببینم،
...
محشر است این شعر و می پرسد خدا او یا بهشت؟
من تو را برمی گزینم،

0-15_1.jpg
بازنشر کرده است.
من با تـو ام ای رفیق ! با تو
همراه تـو پیش می‌نهم گام
در شادی تـو شریـک هستم
بر جام مِی تو می‌زنم جام
"سیمین بهبهانی"
----------------------------
ای خوشا دولت آن مست که در پای حریف
سر و دستار نداند که کدام اندازد
"حافظ" ‎‌‌‌‌‌‌‌‌
68cdbcbfed284ff5128f17809463b14c-425