منم دیگه ...!

به تمامِ دستهايي كه عاشقانه به سمتم آمدند گفتم نه از ترسِ از دست داد ... بیشتر

منم دیگه ...!
۱۵۰ پست
۱۵۴ دنبال‌کننده
۶۹ پسند
زن
۱۳۶۹/۱۲/۱۲

تصاویر اخیر

موردی برای نمایش وجود ندارد.
از آن دمی که گرفتم تو را در آغوشم ؛
هنوز پیرهنم را، نشُسته می پوشم ...
هنوز بوی تو از تار و پود زندگی ام
نرفته است .. که خود را به عطر ، بفروشم !
عجب مدار، از این جوششی که در من هست
که من به هرم نفس های توست که می جوشم
کجا به پیری و سستی و ضعف روی آرم
منی که آب حیات از لب تو می نوشم
به بوسه ای که گرفتم در آخرین لحظه
برای بوسه ی دیگر دوباره می کوشم
برای آنکه بدانی که بر سر عهدم ؛
برای آنکه بدانی نشد فراموشم ...
قسم به بوسه ی آخر، قسم به اشک تو
من هنوز پیرهنم را، نشُسته می پوشم ...
دلجو
شبها كه دلتنگت ميشوم
از اين شانه به آن شانه
فقط غَلت ميزنم...
مثلِ يك ماهىی جدا شده از دريا،
بايد ببينى جان دادنم را
بیست و سوم مهرماه یکهزار و سیصد و نود و پنج
قیافه دخترا وقتی یه کفش خوشگل میبینن
بازنشر کرده است.
شبها اگر خوابت نمی برد
به خواب هایی فکر کن
که روزی برای آینده مان دیده بودیم
به رویاهایی که قرار بود
اگر کنار هم نبودیم رنگ واقعیت را نبینند
به خانه ی کوچکمان
که حالا باید برج بزرگی شده باشد!
به فرزندانمان که حالا
در جای دیگری از دنیا
با نام هایی دیگر به دنیا می آیند
به زمان فکر کن
زمانی که
برای نخستین بار یکدیگر را دیدیم
به زمانی که
قرار شد برای آخرین بار باشد که یکدیگر را می بینیم
به زمانی که...
نه نه نه
به این ها فکر نکن
بیشتر بی خوابی می آورند
گوسفندهارا بشمار شاید خوابت برد
یک گوسفند
دو گوسفند
سه گوسفند
آه.... دیگر نشمار
که یک مشت از همین ها زندگی مان را خراب کردند
به خودِ خواب فکر کن
به برادر مهربانش
که روزی ما را به هم خواهد رساند...
___ خـــــــــــآصــــــ _____
یکم شهریور ماه یک هزار سیصد و نو و پنج
گـاهـی چتــــر را بـــایـــد دست بــــــــاران داد
روی ســـــر خــودش بگیـــــرد
ومـــــــــا
جایـــــــش ببــــــــاریم!!!
وقتی مرور خاطره ها گشته کار من
بنگر که بغض سینه گلو گیر میشود
هرگز فریب موی سیاه مرا نخور
دل در عزای بی تو شدن پیر میشود
باور کنید ‏خدا هم غمگینه
پروژه " انسان " ش شکست خورده ...
بازنشر کرده است.
قصه اینجاست
که شب بود و
هوا ریخت بهم
من چنان درد کشیدم
که خدا ریخت بهم...
"سیمین بهبهانی"
مشاهده ۳ دیدگاه دیگر ...
بازنشر کرده است.
ﺑﺴﻼﻣﺘﻲ ﺍﻭﻥ ﺯﻧﺪﺍﻧﻲ ﮎ ﺑﻪ ﻣﺎﺩﺭﺵ ﮔﻔﺖ ﻗﺮﺍﺭﻩ ﻓﺮﺩﺍ ﺑﺮﺍﻱ ﭼﻨﺪ ﺭﻭﺯ ﺍﺯ ﺯﻧﺪﺍﻥ ﺍﺯﺍﺩ
ﺑﺸﻢ ﻣﺎﺩﺭ ﻣﯿﺨﻮﺍﻡ ﻓﺮﺍﺭ ﮐﻨﻢ ﺍﺯﯾﻦ ﻣﻤﻠﮑﺖ ،،،،ﮔﺬﺷﺖ ﺳﺎﻟﻬﺎ ! ﻧﻪ ﺯﻧﮕﻲ ﺯﺩ ﻧﻪ ﺍﺯﺵ
ﺧﺒﺮﻱ ﺍﻭﻣﺪ،،،،!
ﻣﺎﺩﺭﺵ ﺗﻮ ﺩﻟﻪ ﺧﻮﺩﺵ ﮔﻔﺖ ﺣﯿﻒ ﭼﻨﺪ ﺳﺎﻝ ﺯﺣﻤﺘﻢ ﺑﺒﯿﻦ ﭼﻨﺪ ﺳﺎﻟﻪ ﯾﻪ ﺧﺒﺮﻱ ﺍﺯ
ﻣﺎ ﻧﻤﯿﮕﯿﺮﻩ،،،، !!!
ﻫﻤﻮﻥ ﺭﻭﺯﺍ ﮎ ﻣﺎﺩﺭ ﺩﻝ ﺗﻨﮓ ﭘﺴﺮﺵ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩ ﺭﻓﺖ ﭘﯿﺶ ﺭﯾﯿﺲ ﺯﻧﺪﺍﻥ ﻭ ﮔﻔﺖ
ﺍﯾﻦ ﻣﺸﺨﺼﺎﺕ ﭘﺴﺮﻣﻪ ﺑﺒﯿﻦ ﭼﻨﺪ ﺳﺎﻝ ﺍﺯ ﺯﻧﺪﺍﻥ ﺭﻓﺘﻪ ﯾﺎ ﻧﻪ؟! ؟!
ﺭﯾﯿﺲ ﺯﻧﺪﺍﻥ ﻧﮕﺎﻫﻲ ﺑﻪ ﺷﻨﺎﺳﻨﺎﻣﺶ ﮐﺮﺩ ﻭ ﮔﻔﺖ ﺍﯾﻦ ﺯﻧﺪﺍﻧﻲ 7 ﺳﺎﻝ ﭘﯿﺶ ﺍﻋﺪﺍﻡ
ﺷﺪﻩ،،،،!!!
ﻣﺎﺩﺭﺵ ﺑﻐﺾ ﮐﺮﺩ ﻭ ﮔﻔﺖ ﺷﺎﯾﺪ ﺍﺷﺘﺒﺎﻩ ﻣﯿﮑﻨﯿﺪ،،،،
ﺭﯾﯿﺲ ﺯﻧﺪﺍﻥ ﮔﻔﺖ ﻧﻪ ﻣﺎﺩﺭ ﺟﺎﻥ ﺍﯾﻦ ﺗﻨﻬﺎ ﺯﻧﺪﺍﻧﻲ ﮎ ﻫﯿﭽﻮﻗﺖ ﺍﺯ ﯾﺎﺩﻡ ﻧﻤﯿﺮﻩ
ﻫﯿﭽﮑﺲ ﻧﯿﻮﻣﺪ ﺟﻨﺎﺯﺷﻮ ﺗﺤﻮﯾﻞ ﺑﮕﯿﺮﻩ ﻣﺎﻣﻮﺭﺍﻱ ﺷﻬﺮﺩﺍﺭﻱ ﺧﺎﮐﺶ ﮐﺮﺩﻥ ،،،،، !!!
ﺳﻼﻣﺘﻲ ﻫﻤﻪ ﮐﺴﺎﯾﻲ ﮎ ﺣﺎﺿﺮﻥ ﺑﻤﯿﺮﻥ ﺍﻣﺎ ﮐﺴﯿﻮ ﻧﺎﺭﺣﺖ ﻧﮑنن
بازنشر کرده است.
چقدر
شب اضافه می‌آید
وقتی که نیستی . .