محسن
۲۴۲ پست
۱۹ دنبال‌کننده
۱۰۴,۶۶۷ امتیاز
۱۳ پسند

تصاویر اخیر

من
دلم سخت گرفته‌ست از این
میهمان‌خانهٔ مهمان‌کشِ روزش تاریک...
Screenshot_۲۰۲۱۰۶۰۶-۰۷۲۰۱۸_MoboTel.jpg
مملکت ‌رو تعطیل کنید ، دارُالایتام دایر کنید درست‌تره ! مردم نان شب ندارند ، قحطی است ، دوا نیست ، مرض بیداد می‌کند ، نفوس حق‌النفس می‌دهند ؛ باران رحمت از دولتی سر قبله عالم است و سیل و زلزله از معصیت مردم !

فیلمنامه‌ی حاجی واشنگتن
هم‌ اکنون صدای من را
از بی خیال ترین نقطه ی دنیا
می شنوید!
اینجا وسط اردیبهشت
شکوفه ها بیرون آمده اند
عطر دارچین هوا را پر کرده
من هم نشسته ام
چای می نوشم
شعر می خوانم
و راستش
اصلا برایم مهم نیست
که زندگی گاهی آوار می شود
وسط خوش باوری هایم
به من چه مربوط
که گاهی دلم می گیرد
از این حجم از بی انصافی!
صدای من را
از روزهایی می شنوید
که غم را گذرانده ام
خشم را فرو خورده ام
حوصله را آب و جارو کرده ام
و آرام در گوش دلم گفته ام:
من حواس دنیا را پرت می کنم
تو باز هم مهربان باش.
بازنشر کرده است.
گفتم:
به چه فکر میکنی؟‌
گفت:
دارم فکر میکنم پرنده ای که پرید،
رفت که برود
یا رفت که برسد...؟
آنکه آدم هست و
عاشق نیست
کیست؟
زندگی بی عشق
اگر باشد
همان جان کندن است!
دم‌به‌دم جان کندن، ای دل،
کار دشواری‌ست،
نیست؟
‌پور
بوسه مرگ!.... اولین بوسه در تاریخ سینمای ایران که نوعی تابوشکنی بود، در سال : 1332 و در فیلم گلنسا توسط معصومه خاکیار و هوشنگ سارنگ رخ داد
.
اما این بوسه برای خانم خاکیار هرگز خوش یمن نبود
عقاید سنتی حاکم بر جامعه و فشارهای خانواده و اطرافیان سبب شد تا بعد از آن بوسه، دیگر هرگز کسی معصومه خاکیار را بر پرده سینما نبیند
.
این فشارها تا آنجا پیش رفت که در چهارم اسفند همان سال : (1332) معصومه خاکیار در سن :21 سالگی خود را آتش زد و خودکشی کرد
معصومه خاکیار پس از چند روز بستری در بیمارستان سینا تهران از دنیا رفت
.
نشریات آن زمان علل خودکشی وی را فشارهای خانواده و اطرافیان و مخالفت های همسرش با حضور خانم خاکیار در سینما و زخم زبان ها و طعنه های برخی افراد به خاطر ایفای نقش وی در سکانس بوسه فیلم عنوان کرده اند
.
.
پ. ن. حالا شماها هی چپ و راست همدیگه رو ببوسید و یادی از شهیدان این راه نکنید
Screenshot_۲۰۲۱۰۵۱۱-۰۷۴۰۲۲_MoboTel.jpg
بازنشر کرده است.
بیا تا قدر یکدیگر بدانیم
که تا ناگه ز یکدیگر نمانیم ...
جمعه
وقت رفتنه
موسم دل کندنه
بازنشر کرده است.
گفتم به دل :
کز پی این گلرخان نرو ...
رفتی ؟.. بسوز ...
کین همه آتش سزای توست ....
مشاهده ۲ دیدگاه دیگر ...
به شعری میمانی که راه میرود