aliamirasjodi

همانازتدگی باورداشتن ایمانِ الهی و اعتقادوایستادگی ایثارگرانه و سرسخت ... بیشتر

aliamirasjodi
۸۵۴ پست
۹۶ دنبال‌کننده
۱۰۶,۳۲۲ امتیاز
۱۴ پسند
مرد، متاهل
۱۳۴۲/۰۴/۰۹
فوق ليسانس
مشاورتربیتی خانواده
دین اسلام
ايران، البرز، کرج
زندگی با همسر و فرزند
سربازی رفته ام
سیگار نميکشم
گرایش سیاسی ميانه
میآسای زآموختن یک زمان
شیائومی
پرشیا 98
قد ۱۶۵، وزن ۷۵

تصاویر اخیر

تناقض عجیب ریاضی در عصر کرونا:
هر وقت *جمع* بشیم، *کم* میشیم.
در حالیکه من میخواســتــم؛از چشم هایش
از آن دو برکـــۀ ی زرفِ همـــــراه
افســــانه سَــــرکنم
خوش.jpg
آسمان سینه ام را چون شمایی مشتریست
بازکن دکان که وقت عاشقیست
سلامَ.jpg
سلام؛ میدونیــد که؛ گاهاً عواطفِ انسانی جابجا میشن مثلاً«محبّت»به «ترس» ، یا«عشق»به«تنفّر»تبدیل میشه...
«حسِ فداکار» یا «حسِ فدا شده» هم؛یعنی:
یه وقتایی‌ هم هست که مجبوری از آدما چیزی بخوای یا چیزی بهشون بگی که ازت متنفر بشن و یه بار برای همیشه برن
نه از روی ناراحتی، صرفا فقط از روی علاقه‌ی بی‌نهایتی که بهشون داری...
این یکی از اجبار های عشق بی‌نهایته.
یکی از اصول اساسی و مهم «رابطه احساسی واقعی»..
2.jpg
رزمنده ی دوران جنگ بود.از همونایی که از اولش رفته بودن بی هیچ چشم داشتی و خسته و زخمی بدون توقع هیچ جایزه ای برگشتند.تو آسایشگاه بهش میگفتن داوود نقاش.نه اینکه نقاش خوبی باشه، چون تا حالا کسی بغیر از یه نقاشــی و صحبتهایِ معمولی،هیشکی صداشو در سرود یا نغمۀ ترانه ای نشنیده بود وتمام زمانی که حالش خوب بود و اثر ترکش و امواج جنگ به تخت آسایشگاه زنجیرش نکرده بود، یه قلمو دستش بود و نقاشی می کشید.تو خطوط درهم برهم روی بوم فقط میشد نقش یه دختر با دامن گل سرخ و گل های زرد توی دستشو دید.کس و کاریم نداشت و اصلا هیچ کسم تو خاطرش نبودکه بشه از اونا ته این داستان هارا در آورد.روزی که چشم بست و تمام دردها و رازهاشو با خودش برد تو اتاقش آلبوم عکس پیدا کردن اما فقط یه عکس بود و یه صفحه از روزنامه ی زمان جنگ و یه نوشته.
عکس دختری با دامن گل سرخ و گل های زرد توی دستش که کنار داوود نقاش روی یه نیمکت نشسته بودند.صفحه ی روزنامه خبر بمباران ایستگاه راه آهن بود و درست شبیه جایی بود که زن و مرد جوان تو عکس قبلی نشسته بودن.روی روزنامه کسی نوشته بود:
دختر گل فروشِ ایستگاه راه آهن هم قربانیِ جنگ شد...
و یادداشتی که انگار به تازگی نوشته شده بود:
گذشت موسم غم فصل وصل یار رسید
نوای دلکش بلبُــــل به نوبهار رســــید
سحاب خرمی آبی بر وی کار آورد
نوید عیش بفریاد روزگار رسید
صبا پيام وصـــــالي ز کوي يار آورد
شفا بخسته قراري به بي قرار رسید...
رشد.jpg
ســــــــــــــــــــــلام؛
کاش یک موج رادیو
همیشه روی صدای تو بود ...
رادیو.jpg
گُلِ مَن؛سر تمام قرارها می‌کاشتی ام
یادت هســــــت؟
می خواهم تلافی کنم!
به خانـــۀمــون که بیـــــــایی،،،
در تمام گلدان های عشــق؛ می‌کارمت
خوبُ.jpg
عِشقُ و عاشقی را میگم؛
بله؛عشق قصه‌ای بود که مادربزرگ
شب‌های زمستان برایم می‌بافت:
یکی از رو، دو تا از زیر،...
بالاپوشی که هیچ‌گاه گرمم نکرد! ...
تُوو.jpg
عاشقی میگفت؛پروانه نیستم اما
سال‌هاست دور خودم می‌چرخم وُ
می‌سُـــوزمُ و می ســـوزم،،،
رفتن‌َت در من
شمعی روشن کرده است انگار...
آویز.jpg
الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلَاةَ وَيُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَهُم بِالْآخِرَةِ هُمْ يُوقِنُونَ «سورۀ مبارکۀ نمل آیۀ 3»
همانها که نماز را به پا مي‌دارند و زکات مي‌پردازند 3 و همانها که به راستی به آخرت يقين‌آوری مي‌کنند..
th.jpg
إِنَّ الَّذِينَ لَا يُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ زَيَّنَّا لَهُمْ أَعْمَالَهُمْ فَهُمْ يَعْمَهُونَ «سورۀ مبارکۀ نمل آیۀ 4»
بي‌ترديد کسانی که به آخرت ايمان نمي‌آورند [بدان جهت است که] اعمال‌شان را در نظرشان نيکو جلوه داده‌ايم [لذا با از خود راضی بودن، دليلی برای نگرانی از آينده ندارند] بنابراين سرگردان [در شناخت راه از بيراهه] هستند.
چرخ.jpg