paniz
۲۲ پست
۷۸ دنبال‌کننده
۲۴,۹۷۶ امتیاز
۳۸ پسند
زن، مجرد
۱۳۷۷/۰۱/۱۲
پيش دانشگاهي
..............
دین اسلام
ايران، اصفهان، ...........
زندگی با خانواده
زندگی__نقاشی.._مینا کاری...
ب ت چ
قد ۱۷۰

تصاویر اخیر

موردی برای نمایش وجود ندارد.
بازنشر کرده است.
برای خرید میوه و سبزی با سفارش مادرم به مغازه محل رفتم.
اون موقع مثل حالا نبود که بچه رو
تا دانشگاه هم همراهی کنی!
پنج تومن پول داخل یه زنبیل پلاستیکی قرمز رنگ که تقریباً هم قد خودم بود با یه تکه کاغذ از لیست سفارش.
میوه و سبزی رو خریدم کل مبلغ شد 35زار.
دور از چشم مادرم مابقی پول رو دادم یه کیک پنج زاری و یه نوشابه زرد کانادادرای از بقالی جنب میوه فروشی.
و روبروی میوه فروشی روی جدول نشستم و جای شما خالی نوش جان کردم.
خانه که برگشتم مادر گفت مابقی پولو چکار کردی؟
راستش ترسیدم بگم چکار کردم، گفتم بقیه پولی نبود…
مادر چیزی نگفت و زیرلب غرولندی کرد. منم متوجه اعتراض او نشدم.
داشتم از کاری که کرده بودم و کسی متوجه نشده بود احساس غرور می‌کردم اما اضطراب نهفته ای آزارم می‌ داد.
پس فردا به اتفاق مادر به سبزی فروشی رفتم. اضطرابم بیشتر شده بود که یهو مادر پرسید آقای صبوری (رحمت خدا بر او باد…) میوه و سبزی گران شده؟ گفت نه همشیره.
گفت پس بقیه پول رو چرا به بچه پس ندادی؟
آقای صبوری که ظاهراً فیلم خوردن کیک و نوشابه از جلو چشمش مرور میشد با لبخندی زیبا رو به من کرد گفت: آبجی فراموش کردم ولی چشم طلبتون باشه.
دنیا رو سرم چرخ می‌خورد…
اگه حاجی لب باز میکرد و واقعیت رو می گفت، به خاطر دو گناه مجازات می شدم، یکی دروغ به مادرم یکی هم تهمت به حاج صبوری.
مادر از مغازه بیرون رفت. اما من داخل بودم.
حاجی رو به من کرد و گفت:
این دفعه مهمان من!
ولی نمی دونم اگه تکرار بشه کسی مهمونت میکنه یا نه!
به خدا هنوزم بعد 44سال لبخند و پندش یادم هست!
بارها با خودم می گم این آدما کجان و چرا نیستن…
چرا تعدادشون کم شده آدمهایی از جنس بلور که نه کتاب های روان‌شناسی خوندن و نه مال زیادی داشتن که ببخشند…
ولی تهمت رو به جان خریدن
تا دلی پریشون نشه…
مشاهده ۵ دیدگاه دیگر ...
بازنشر کرده است.
.......
بازنشر کرده است.
وستی می گفت: خیلی سال پیش که دانشجو بودم، بعضی از اساتید عادت به حضور و غیاب داشتند. تعدادی هم برای
محکم کاری دو بار این کار را انجام می دادند، ابتدا و انتهای کلاس، که مجبور باشی تمام ساعت را سر کلاس بنشینی. هم
رشته ای داشتم که شیفته یکی از دختران هم دوره اش بود. هر وقت این خانم سر کلاس حاضر بود، حتی اگر نصف کلاس
غایب بودند، جناب مجنون می گفت: استاد همه حاضرند! و بالعکس، اگر تنها غایب کلاس این خانم بود و بس، می گفت:
استاد امروز همه غایبند، هیچ کس نیامده!
در اواخر دوران تحصیل، باهم ازدواج کردند و دورادور می شنیدم که بسیار خوب و خوش هستند. امروز خبردار شدم که آگهی
ترحیم بانو را با این مضمون چاپ کرد است:
هیـچ کس زنده نیست… همه مُردند
paniz:
عمیق ترین درد زندگی مردن نیست بلکه، نداشتن کسی
است که الفبای دوست داشتن را برایت تکرار کند و تو
از او رسم محبت بیاموزی .
عمیق ترین درد زندگی مردن نیست بلکه، گذاشتن سدی
در برابر رودیست که از چشمانت جاری است.
عمیق ترین درد زندگی مردن نیست بلکه، پنهان کردن
قلبی است که به اسفناک ترین حالت شکسته است.
عمیق ترین درد زندگی مردن نیست بلکه، نداشتن
شانه های محکمی است که بتوانی به آن تکیه کنی و
از غم زندگی برایش اشک بریزی.
عمیق ترین درد زندگی مردن نیست بلکه، ناتمام ماندن
قشنگترین داستان زندگی است که مجبوری آخرش را
با جدایی به سرانجام برسانی.
عمیق ترین درد زندگی مردن نیست بلکه، نداشتن یک
همراه واقعیست که در سخت ترین شرایط همدم تو باشد.
عمیق ترین درد زندگی مردن نیست، بلکه به دست فراموشی
سپردن قشنگ ترین احساس زندگی است.
عمیق ترین درد زندگی مردن نیست، بلکه یخ بستن وجود آدمها و بستن چشمهاس....
سَلآم × paniz × هَستم، جَمع صَمیمی ⟪
مشاهده ۶ دیدگاه دیگر ...
  • ❤ɾҽყԋαɳҽ❤

    ســـــــلامـ دوستـ عزیز...
    خوشـ اومدینـ
    خوشحــالـ میشـم بهـ گروهـ ❤️دُنیَــــایــ وارونــهـ ❤️سر بزنیـــد و پستـ هاتونـ رو از اینـ گروهـ به اشتـراکـ بزارینـ
    لینک

  • میـــنا

    .,~,.~.,~,.~.,~,.~.,~,.~.,~,.~.,~,.~.,~,.~.,~,.
    +[ سَلآمـ ]+
    √√حٌضورتِـوלּ دَر ☼" "☼ رو بِہِ فْآلِ نیـْک میْگیْریْمـ
    ◗گآمـ هآیتـآלּ گِـرآمے◖
    +[ لینک ]+
    .,~,.~.,~,.~.,~,.~.,~,.~.,~,.~.,~,.~.,~,.~.,~,.