پیله تنهایی من

دلم تب دارد بخوان کمی امن یجیب بیشتر

پیله تنهایی من
۱۰ پست
۴۶ مشترک
۱۹ پسند
عمومی

رتبه گروه

مبنای تعداد کاربر رتبه ۲۹۵
مبنای تعداد هوادار رتبه ۱۷۸
مبنای تعداد ارسال رتبه ۳۵۷
باید انسان برای خودش یه حریم و حرمت هایی داشته باشد؛
نباید انقدر خوب بود که بقیه پیش خودشان خیالاتی شوند
دلت را بشکنند و لبخند بزنی
بشکنند و لبخند بزنی
بشکنند و لبخند بزنی
تا کی...
برای آنهایی که تا رویت را برگردانی انقدر ساده لوحی بر پیشانی ات میزنند
گاهی باید با آدما همچون خودشان رفتار کرد، تا بدانند تحمل خودشان کار آسانی نبوده...
مشاهده ۱ دیدگاه دیگر ...
بازنشر کرده است.
داشت ميگفت تو چرا اينجوري شدي
چرا نميشه يه كلمه باهات حرف زد
يا ميزني زير گريه يا زود عصبي ميشي
تو چرا ديگه مثل قبل نيستي
آروم ترين آدم توي جمع ما تو بودي
تو همرو ساكت ميكردي
هروقت كسي عصبي ميشد ميرفتي آرومش ميكردي
الان ولي ما بايد همرو بذاريم كنار بيايم تورو آروم كنيم
چرا اخه تو كه....
دور آخر كش موهامو پيچيدم
تكيه دادم به ميز آرايشم!
گفتم داري ميگي قبلا...داري ميگي من همرو آروم ميكردم
ببين خودت داري جواب خودتو ميدي...
من اوني بودم كه همرو آروم ميكرد ولي خودم چي؟
رژ گونمو برميدارم ميكشم روي گونه هام
از توي آينه نگاش ميكنم ميگم من آروم بودم
من از دست هيچكسي عصبي نميشدم
كسي سرم داد ميزد خودمو جمع و جور ميكردم تا چند روز نميرفتم جلوي چشمش
تاچند روز حرف نميزدم باهاش كه نكنه عصبي ترش كنم...
اون روزا فك ميكردم براي همه عمر ميتونم آروم باشم
فكر ميكردم براي همه ي عمر ميتونم مقابل همه سكوت كنم
كه بگم مهم نيست كه بهم ظلم ميكني
مهم نيست كه سرم داد ميزني كه بهم بدي ميكني
ولي تو آروم باش....
من نشستم و به همه گفتم بيايد اينجا
درداتون مال من...خستگياتون مال من بدي هاتون مال من نامردي هاتون مال من
تلخياي زندگي خودمم مال من...
من دوتا شونه بيشتر نداشتم كه
من به بند بند انگشتامم مشكلاتو آويزون كرده بودم و گفتم مهم نيست من ميكشم ميبرمشون اونجايي كه يروز بهم بگن تف كن همه ي سختي هايي كه قورت دادي رو
خودتو بتكون از همه دردايي كه كشيدي...
من فكر كردم ميرسه اونروز....
تا خواستم گله كنم چشمِ آدمايي رو ديدم كه خودشون به اميد اين داشتن زندگي رو ادامه ميدادن كه من لااقل گله اي نداشتم
تا خواستم بگم كه ببين من دارم كم ميارم من شونه هام خم شده دستام بي جوون شدن
يه عده آدمي رو روبروي خودم ديدم كه پيش دستي كردن و قبل از من گفتن قوي باش...تو نبايد كم بياري!
منم قبول كردم...من اونروزا جاداشتم براي درد،براي غصه...براي تحمل بديا!
ولي هر روزي كه گذشت منم طاقتم كمتر شد!
من يهو عوض نشدم ،يهو نشكستم
باهربار كه بهم گفتن نبايد خسته بشم نبايد گله و اعتراض كنم يه مرحله جلوتر رفتم توي خستگيام!
درست مثل ساختموني كه كم كم ازش آجر برميدارن و يروز كلش ميريزه زمين...
الانِ من حاصل قوي بودناي طولاني توي گذشتمه!
الانِ من حاصلِ روزاييه كه سكوت كردم تا بقيه نشكنن
تا بقيه كم نيارن!
غافل از اينكه
  • **بانو**

    غافل از اينكه خودم داشتم ميشكستم
    خودم داشتم كم مياوردم .....
    تو نميدوني...هيچكسي نميدونه...اون آدمي كه كم طاقت ميشه و بهش ميگيد عصبي،يروزي خيلي آروم بوده و دقيقا از صبر و طاقت زياد الان به اين روز افتاده
    شماها نميدونيد كه!

بعد تو یاد گرفتم چگونه دوباره بایستم ..فقط گاهی قلبم..راستی از قلبت چه خبر..سرمن که کلاه گذاشتی..سر قلب خودت چطور...
بازنشر کرده است.

امـسالَم جـامانــده ای بودم در راه ســَفر عشـــق
چنــد ساله فقط دارم حسرت اون روز رو میــخورم که طلبیده شــُدم
چــه سفری بود واقعا کـــاش آقا ســـال دیگه گـــوشه چشـــمی به مـــا کند
لحـــظه به لحظش جلو چشـــامه
وقتی برای اولین بار چـــشمم گنبد طـــلایی امام حســـین (ع) و حضـــرت عباس(ع ) رو دیــــــد
هیچــوقت فــراموش نمـیکنم اون بُـغضی کِه داشت میکرد رو فــَراموش ِنمیکنم
مگــه یادم میره شــوق زیـــارت رو
مگــه یادم مـــیره بیـــن الحرمـــین رو
مگه یـــادم میره شـــب هـــای اونجـــارو
مگه یادم میرن ایون طلای حضـــرت علی(ع) رو وقـــتی نگـــاهـــت بهـــش میخـــوره وَهـــم
همـــه وجـــودت رو میـــگیره و تـــا 10 دقیـــقه میـــری تـــو کُــــــمـــآ
مگـــه یـــادم میـــره غـــُربت ســـامرا و کـــاظمین رو مگـــه یادم میـــره
ســـال دیگه بـــراتون نـــوشتــــــم
زنـــده بـــاشـــم و یـــاری کـــنه و آقا بطـــلبه راهـــی میـــشم ایـــن ــــــــــــ و این نـــشون /


ـــتو کـــه گوشـــه ی چـــَشمت غـــَم عـــالم ببــــــرد
حیـــف بـــاشد کـــه تـــو بـــاشی و مـــَرا غـــم بـــبـــرد .
.
.

♥ اَلّلـهُـــــمَّـ ؏ـجّــــل لِـوَلیِّــڪَـــــ الـفَـــرَج♥

aviary_316177275507.jpg
مشاهده ۱۶ دیدگاه دیگر ...
ما به جرم ساده لوحی
اين چنين تنها شديم !
مردمان اين زمانه
با دو رنگی خوش ترند ...
هر شب
تو نیستی....!؟
و این
غمگین ترین حالت
دوست داشتن
یک غریبه است...
IMG_20181027_231346_580.jpg
شده باران بزند،
خاطره ای درد شود؟
بی تو هر شب
منم و صد شب بارانی و درد...
IMG_20181027_211341_311.jpg
به انتظار نبودی ، ز انتظار چه دانی؟
تو بی قراریِ دلهای بیقرار چه دانی؟؟؟
IMG_20181017_114804_755.jpg
"به خاطر خودم می روی…"؟
چه احمقانه …!
مگر آن روزها که از عشق میگفتی، آن روزها که دلدادگی ام را می دیدی و قول های قشنگ می دادی، حواست به عاشقی ام بود؟
مگر از وابسته شدنم ترسیدی ؟
یا در دل بردنم احتیاط کردی ؟؟
مگر نگران احساسم بودی؟ …
اصلا آن وقتی که آمدی مگر به خاطر من بود که حالا به خاطر من بروی ؟؟
نه جانم …
هر کسی می آید
هر کسی از عشق می گوید …
و هر کسی زیر قولهایش می زند و می رود …
به خاطر خودش است نه دیگری …
فقط پذیرفتنش "شجاعت " می خواهد!!
IMG_20181018_003213_976.jpg
از کدام دوست داشتن حرف میزنی؟
من تا به حال ندیده ام کسی دلباخته ی کسی باشد و بتواند حتی برای یک روز هم بیخبر باشد از او...
از کدام دوست داشتن حرف میزنی؟
وقتی از من بی خبری!
وقتی نمیدانی حالِ الانِ من چیست!
از کدام دوست داشتن حرف میزنی؟
من ندیده ام که کسی دلباخته ی کسی باشد و حاضر نباشد کمی از غرورش چشم پوشی کند!
از کدام دوست داشتن حرف میزنی؟
وقتی میدانی که بی تو بیمار میشوم و با بی رحمیِ تمام به آسانی میروی...
از کدام دوست داشتن حرف میزنی؟
وقتی میدانی سخت گرفتارِ توام و در نبودت دلتنگی گونه هایم را خیس میکند و باز نمی آیی...
از کدام دوست داشتن حرف میزنی؟
وقتی میدانی اگر باشی حالِ من خوبِ خوب میشود،خندیدن را به یاد می آورم، و خوشبختی برایم معنا پیدا میکند
اما نمی آیی...
اما نمی مانی...
برای من از دوست داشتن حرفی نزن،
تو از دوست داشتن هیچ چیز نمیدانی...!
IMG_20181018_213016_927.jpg