ramin
۱۲۶ پست
۱۶۷ دنبال‌کننده
۱۲۷,۹۴۴ امتیاز
۳۷ پسند
مرد
ليسانس
مهندس
ايران، تهران
سیگار ميکشم
دنا
قد ۱۷۸

تصاویر اخیر

بازنشر کرده است.
.................وَسط دِلبَری کَردنات یِکَم مَکث کُن!!
مرسی
0f1f0774fc4d82c55a61d038b3931d86.jpg
بازنشر کرده است.
شب از نیمه گذشته ...
چشمانم رو به آسمان است...
خواب .....
این واژه ی لعنتی ...
چقدر از من دوری میکند ....
اشک چشمانم همچنان آرام سرازیر میشوند ...
غلط میخورند و روی بالشتم می افتند ...
بالشتم ...
بالشتم همان پناهگاه همیشگی ..
پناهگاهی که صدای ناله های کشته شدن کسی را که روزی دیوانه وار دوستش داشتم را میشنید ....
آری کسی را در مغزم کشته بودم که روزی بهترینم بود ...
کشته شدن احساس ....
به کجا چنین شتابان ؟؟؟؟
آیا جنایتی به بزرگی قتل احساس داریم ؟؟؟؟
شب نویس ...
خود نویس ...
شمعدونی نویس ...
هفتم آبان ۱۳۹۹
اگر کسی را دیدید که از همه چیز
لذت می بردسخت نمیگیرد
می بخشد می خندد می خنداند
او نه بی مشکل است نه شیرین مغز !
او طوفان های هولناکی را پشت سر گذاشته و قدر داشته هایش را میداند....
e4686282dac9557b071026a24d3c595d.jpg
سلام
صبحتون زیباتر از بهار
بعد مدتها دلم براتون تنگ شده بود اومدم سایت
دو چیز هیچ وقت از یاد آدما نمیره :
دوستای خوب ، روزای خوب ...
یه چیز هیچ وقت از دل آدما نمیره :
روزای خوبی که با دوستای خوب گذشت ..
.
الهی همیشه حالت دلت خوب، ساز دنیا کوک آرزوهات و شادی مهمون همیشگی لحظه هاتون باش...
2e0a89fe776cfd451472c90356673a8e.jpg
مشاهده ۳ دیدگاه دیگر ...
  • ramin

    سلام خانم بانو
    شما لطف دارین
    نه منم خیلی کم میام تو فضای مجازی
    ممنون دوست عزیز

  • ❤Banoo ❤

    خواهش اقا رامین..
    موفق باشید..

بازنشر کرده است.
همه ی آدم ها ظرفیت بزرگ شدن را ندارند،
اگر بزرگشان کنیم گم می شوند و دیگر نه شما را می بینند و نه خودشان را...
بیایید به اندازه ی آدم ها دست نزنیم...
1559535755891317_large.jpg
مشاهده ۱ دیدگاه دیگر ...
  • ramin

    سلام
    اینجا نبودم
    ممنون الهام خانم
    چند روزی اومدم باید بازم برم
    مرسی از محبتتون

  • ❤Banoo ❤

    سلام اقارامین..
    خواهش..
    موفق باشید...

بازنشر کرده است.
مرد است و...
قولش!

هنوز دوستت دارم،
از همان دوستت دارم های لامذهب !
از همان دوستت دارم های رسیده و آبدار!
آن ها که دست راستت میرفت پشت سرم،
صورتت ناگهان میچرخید سمتم
چند لحظه با چشم هایت وجبم میزدی و
تا میرفتیم سمت حادثه ی بوسه
یکهو فرار میکردی، میخندیدی و میگفتی...
طلبت!
بنویس به حساب!
دوستت دارم هنوز
از آن دوستت دارم های لعنتی!
آن ها که میپرسیدی
ببخشید آغوش دارید؟
میگفتم چقدر؟
میگفتی به قدر یک عمر عاشقی کردن!
چشم میبستم و آغوش باز میکردم
و یک عمر منتظر آمدنت میشدم ولی تو
میخندیدی و میگفتی...
بنویس به حساب
این هم طلبت!
بنازم چوب خطت را که پر نمیشود
مرد است و حرفش
دوستت دارم هنوز!
من برای حساب کتاب با تو
هم صبر ایوب دارم
هم عمر نوح!
مشاهده ۱ دیدگاه دیگر ...
  • ramin

    قشنگ بود
    سلام
    ممنون دوست عزیز

  • halime

    درود عضو هم میهن بودین

بازنشر کرده است.
نیمى از زندگى مان
میشود صرفِ اینكه به آدمهاى دیگر ثابت كنیم،
ما چقدر خوشبختیم...

به آدمهایى كه شاید خوشبختى برایشان تعریفِ دیگرى دارد
حتى اگر واقعاً هم خوشبخت باشیم،
اما همین خودنمایى،
ما را تبدیل میكند به بدبخت ترین آدمِ روى زمین!
غذایى اگر جلویمان میگذارند،
قبل از لذت بردن از غذا،
ترجیح میدهیم آن را به رخِ دیگران بكشیم...
سفرى اگر میرویم،
ترجیحمان این است كه بگوییم،
ما آمدیم به بهترین نقطه ى روى زمین،تو
بمان همان جهنم همیشگى...
واردِ رابطه اگر میشویم،عالم و آدم را با خبر میكنیم،
كه ببینید چقدر خاطرِ من را میخواهد،
تو اما بمان در همان پیله ى تنهایى ات...
ما لذت بردن را پاك فراموش كرده ایم
مسیرى را میرویم كه خطِ پایان ندارد،
فقط میرویم كه از بقیه جا نمانیم!
بازنشر کرده است.
تو صدا بزن مرا
از عمیق ترین جای دلت ..

من هم قول میدهم
تو را پرت کنم
به همان عمیق ترین
جای قلبم
که دست هیچ کس
به آن نمیرسد
بازنشر کرده است.
دیگر گوش به زنگ هیچ تلفنی نیستم
وقتی قرار نیست صدایِ نفس های تو در گوشم بپیچد و طبق قرارمان من اول بگویم
سلام
تو بگویی؛ به روی ماهت!!
بگویم؛ خوبی؟
بگویی؛ حالِ من بسته به احوالِ توست...
بگویم؛ خوبم!
بگویی؛ پس من یک قدم آن طرف تر از خوبی ایستاده ام..
یا که نه بر حسب اتفاق بگویم؛
کمی ناخوش احوالم...
بگویی؛ مگر من مرده ام که احوالِ تو خوش نیست و من یادم برود بد بودنِ حالم را...
یا که به رسم عادتِ همیشگی ات بی هوا بگویی دوستت دارم،
کیلو کیلو قند در دلم آب شود و بگویم من هم...
بگویی؛ میمیرم برایت!!
لبم را گاز بگیرم،
بگویم؛من هم...
بگویی؛ دلم برایت تنگ شده!!
بگویم؛من کمی بیشتر...
بگویی؛ نیم ساعت دیگر زیر افرای بلندِ سرکوچه تان منتظرم...
بگویم؛ تا نیم ساعت دیگر مواظب خودت باش...
بگویی؛ تو هم...
نه جانم،نه!!
دیگر با زنگ خوردن هیچ تلفنی قلبم در دهانم نمی آید،
دست و پایم نمی لرزد،
گونه هایم گل نمی اندازد،
فقط چشمانم نم می کشند ...
چند سال و اندیست که زنگ تلفن برایم زنگ هشداریست که فلانی،
آن طرف خط کسی نیست که تا صدایت را نشنود خوابش نمیبرد،
تا حالت را نپرسد آرام نمی گیرد،
تا ...
زنگ هشداریست که فلانی، خیلی وقت است شماره ات از دفترچه ی ذهنش پاک شده است...
بازنشر کرده است.
وقتی باتوآشنا شدم درخت مهربانیت آنقدربلندبودکه هرچه بالارفتم آخرش راندیدم.
.مجنون زیبایت آنقدرشیرین بودکه هرچه نوشیدم نتوانستم تمامش کنم
ودریای عشقت آنقدروسیع بودکه هرچه شناکردم نتوانستم آخرش راببینم وسرانجام درآن غرق شدم...
ای کاش میتونستی نجاتم دهی .....