سیمین قلبهای مهربون
۷,۴۴۷ پست
۴۲ دنبال‌کننده
۱۷۷,۴۴۱ امتیاز
۱۲ پسند
زن
ليسانس
ايران
سربازی معاف

تصاویر اخیر

تو با اين لطف طبع و دلربايي
چنين سنگين دل و سرکش چرايي
به يک بار از جهان دل در تو بستم
ندانستم که پيمانم نپايي
شب تاريک هجرانم بفرسود
يکي از در درآي اي روشنايي
سري دارم مهيا بر کف دست
که در پايت فشانم چون درآيي
خطاي محض باشد با تو گفتن
حديث حسن خوبان خطايي
نگاري سخت محبوبي و مطبوع
وليکن سست مهر و بي‌وفايي
دلا گر عاشقي دايم بر آن باش
که سختي بيني و جور آزمايي
و گر طاقت نداري جور مخدوم
برو سعدي که خدمت را نشايي
“سعدي”
.
280164252-talab-org.jpg
.
1593691140971033_large.jpg
رسید مژده که آمد بهار و سبزه دمید
وظیفه گر برسد مصرفش گل است و نَبید
صفیر مرغ برآمد؛ بط شراب کجاست؟
فغان فتاد به بلبل؛ نقاب گل که کشید؟
مکن ز غصه شکایت که در طریق طلب
به راحتی نرسید آن که زحمتی نکشید
من این مرقع رنگین چو گل بخواهم سوخت
که پیر باده فروشش به جرعه‌ای نخرید
(حافظ)
بامدادی که تفاوت نکند لیل و نهار
خوش بود دامن صحرا و تماشای بهار
صوفی از صومعه گو خیمه بزن بر گلزار
که نه وقتست که در خانه بخفتی بیکار
بلبلان وقت گل آمد که بنالند از شوق
نه کم از بلبل مستی تو، بنال ای هشیار
آفرینش همه تنبیه خداوند دلست
دل ندارد که ندارد به خداوند اقرار
مژدگانی که گل از غنچه برون می‌آید
صد هزار آقچه بریزند درختان بهار
ژاله بر لاله فرود آمده نزدیک سحر
راست چون عارض گلبوی عرق کرده‌ی یار
باد بوی سمن آورد و گل و نرگس و بید
درِ دکان به چه رونق بگشاید عطار؟
(سعدی)
دوست دآشتَنَت بَهآنِع بود..
مَن تو رآ،
بَرایِ نَفَس کِشیدَن می‌خوآستَم!
بَرایِ زِنده ماندَن!
وه که جدا نمي‌شود نقش تو از خيال من/
تا چه شود به عاقبت در طلب تو حال من/
ناله زير و زار من زارتر است هر زمان/
بس که به هجر مي‌دهد عشق تو گوشمال من/
نور ستارگان ستد روي چو آفتاب تو/
دست نماي خلق شد قامت چون هلال من/
پرتو نور روي تو هر نفسي به هر کسي/
مي‌رسد و نمي‌رسد نوبت اتصال من/
خاطر تو به خون من رغبت اگر چنين کند/
هم به مراد دل رسد خاطر بدسگال من/
برگذري و ننگري بازنگر که بگذرد/
فقر من و غناي تو جور تو و احتمال من/
چرخ شنيد ناله‌ام گفت منال سعديا/
کآه تو تيره مي‌کند آينه جمال من/
“سعدي”
.
38702369-talab-org.jpg
.
1770360997-talab-org.jpg
.
156424451-talab-org.jpg