⏩ روزي كه خبر مرگم به گوشت بخوره...⏪

↙اولش باخودت ميگي↘

◀اين هموني بودكه اذيتش كردم▶

◀ناراحتش كردم▶

◀ياد شوخيام و خنده هام وشيطنتام ميوفتي...▶

↙باخودت ميگي حيف شد↘

↙كاش بهش گفته بودم كه دوسش دارم↘

↙كاش انقدر اذيتش نميكردم↘

↙كاش به جاي كل كل و شوخي باهاش↘

↙به جاي تنهاگذاشتنش↘

⬇كنارش ميموندم⬇

⬇سرخاكم بغضت ميگيره⬇

⬆اون موقع يه لبخندگوشه ي لبمه⬆

⏪اخه تموم شد⏩

⏪دردام⏩

⏪سختيام⏩

⏪استرسام⏩

⏪ناراحتيام⏩

⏪تنهائيام⏩

⬆هه⬇

⬅جالبه➡

⬅اشك ريختنامم تموم شدن.➡

◀ديگه دلم تنگ نميشه واسه(...)▶

⬆ولش كن⬇

◀مهم اينه كه▶

↙خودمم اونروز دلم ميگيره↘

⏪ولي كاش ميتونستم مادرم رو آروم كنم⏩

↙بگم كه من راضيم↘

⬅بگم خدااينجا با بنده هاش مهربونتره➡

↙هواشونو داره↘

⬅فقط،گريه هاي شماست كه ناراحتم ميكنه...➡

↙ديگه صدايي واسه آروم كردنتون↘

↙تني واسه بغل كردنتون↘

↙و دستي

براي زدودن اشكاتون ندارم...↘
13 + 1395/10/23 - 12:43 در یِـحِسِ مُبهـمـــــ
پیوست عکس:
thumb_HamMihan-20152221435481579341459495701.6129.jpg
thumb_HamMihan-20152221435481579341459495701.6129.jpg · 400x400px, 131KB

امتياز مثبت

(13 کاربر)

باز نشر