فریاد_تلخ
۵۲ پست
۵۱ دنبال‌کننده
۶۲,۰۸۴ امتیاز
۱۲ پسند

تصاویر اخیر

موردی برای نمایش وجود ندارد.
بازنشر کرده است.
باید آنقدر
در آغوشت بگیرم
که اگر روزی
دور بودیم از هم
عطر تنت در من
مانده باشد
بازنشر کرده است.
می‌بارید
و من
تمامِ روز را، بدونِ چتر
به تو فکر می‌کردم...
بازنشر کرده است.
فقط با شوق میخوانی، تو از دردم چه میدانی؟!
تو جان میگیری از شعری که من را بارها کشته
چه حرف ها که درونم نگفته می ماند
خوشا به حال شماها که شاعری بلدید
بازنشر کرده است.
خدا نکند که کسی را در آغوش داشته باشی.. کسی دیگر را زیر سر ؛ و دیگری را در دل...!!
بعضی بازی ها "برنده" ندارند
مثل بازی با دل آدمها...
چون شخص دلشکسته "خودش" را میبازد و شخصی که دل میشکند "شرافتش" را...
آدمی که بخواهد برود بی حرف بی کلام وسایلش را جمع میکند از دلتان و میرود طوری که انگار از اول نبود...
کسی که میگوید "خداحافظ"
یعنی راهم را سد کن.. دستانم را بگیر.. مرا ببر به قعر اولین آغوش.. به تب اولین بوسه
فرق رفتن ها را بفهمید...
"خداحافظ" همیشه به معنای رفتن نیست...
"خداحافظ" یعنی ببین مرا که دارم از دست میروم
نگاهت که میکنم چیزی مرا از نداشتن ها جدا میکند
باتو که میخندم قفل های این روزها باز میشوند
چه خوش اتفاقی ست، با تو بودن
"خنده هایت" انگار آب سردی، روی همه دلتنگی های گر گرفته ام است تا آرامم کند تا لباس عاشقی را بپوشد معنا کند یک عمر باهم بودنمان را...
خنده هایت معمولی نیست! زندگی من است
حکایت من حکایت کسی است که عاشق دریا بود اما قایق نداشت... دلباخته سفر بود، همسفر نداشت... حکایت کسی که زخم داشت ولی ناله نکرد... گریه کرد اما اشک نریخت...
اما حکایت تو حکایت نامهربونی هاست...که آمدی دل بردی، عادت دادی و رفتی
همیشه نمیشود زد به بی خیالی و گفت: تنها آمده ام، تنها میروم
یک وقت هایی شاید حتی برای ساعتی یا دقیقه ای کم می آوری... دل وا مانده ات یک نفر را میخواهد...